در دهههای بیست و سی قرن بیستم، مدرنیسم اروپایی به امریکا راه پیدا کرد و در آن زمان نمایش بزرگی در موزهٔ هنر مدرن برقرار بود که {ما امریکاییها} به نوعی آن را جذب کردیم و معماری مدرن در امریکا نیز از همان موقع به بعد شروع شد. اما مدرنیسم ما نوع خاصی از مدرنیسم بود. وقتی معماری مدرن در اروپا متولد شد، ریشه در خانههای پیشساخته، هفتههای کاری کوتاهتر و مشارکت اجتماعی داشت، در چیزهایی که اصلاً ربطی به زیباییشناسی نداشتند. اما ما در امریکا فقط جنبهٔ زیباییشناسانهٔ مدرنیسم را اخذ کردیم. ما شروع کردیم به خلق فضاها به جای اتاقها. و در این کار زیادهروی کردیم، مثلاُ سراغ درهای شیشهای رفتیم، و نهایتاً نتیجه این شد که حریم خصوصی از بین رفت.
راه حل این است که هر دو را داشته باشیم. این که اتاقهایی خلق کنیم که به اندازهٔ کافی بزرگ باشند تا احساس گشودگی و مشارکت، بسته به این که چگونه دلتان بخواهد با فضای بیرون مشارکت کنید، ایجاد کند. و این که اتاقهایی بسازیم که بتوانید در آنها بخوابید و پرده یا کرکره را ببندید تا اتاقی تاریک در اختیار داشته باشید و {و با داشتن چنین اتاقی} در فضایی که آتریومی به ارتفاع دوطبقه و اتاقی شیشهای دارد به خواب نخواهید رفت. این همان زبانی است که من از آن صحبت میکنیم. اجزایی تکراری در بناها و خانهها وجود دارد که اندیشیدن به آنها همیشه جذاب است. (در گفتگو با Amy Rose Dobson، منتشر شده در وبگاه Curbed، سال ۲۰۱۲)