دسته‌ها
استیون هال

استیون هال: در مورد استفادهٔ درست از نور طبیعی در معماری نوعی گرایش به جهالت وجود دارد

در مورد استفادهٔ درست از نور طبیعی در معماری نوعی گرایش به جهالت وجود دارد. بناهایی که در سرتاسر خیابان دفتر من در حال ساخته‌شدن هستند بدون هیچ درکی {از اهمیت نور طبیعی} بنا می‌شوند. این بناها فضاهایی بسیار عمیق با پنجره‌هایی با جاگذاری اشتباه دارند، یعنی عملاً نور نمی‌گیرند. البته اینها ساختمان‌های بساز و بفروشی هستند و بنابراین وجود این اشکالات در آنها چندان هم جای تعجب ندارد.

با این حال، پیشرفت‌های جالب توجهی در این زمینه که نور طبیعی چه تأثیری بر مغز دارد به وجود آمده است. این موضوع در حوزه‌های دیگر دانش، همچون علوم اعصاب، مورد توجه است و ما در مقام معمار لازم است که از آنها بیاموزیم. شاید این پژوهش‌ها درک بهتری از این که ما معماران کجای کار هستیم ایجاد کند و راهی برای حرکت به‌سوی آینده به ما نشان دهد. (در گفتگو با Robert Martin، منتشر شده در وب‌گاه arcspace، سال ۲۰۱۷)

دسته‌ها
کمال کمونه

کمال کمونه: معماری کاری است که باید مجموع علوم را نوک زده باشی تا بتوانی درست انجامش دهی

سنتی‌ها {= معماران سنتی} کمتر با تحصیل‌کرده‌ها اتفاق نظر دارند. یک مقدار هم حق دارند چون وقتی فارغ‌التحصیل معماری می‌شوی کار بلد نیستی مگر چند سال سابقه داشته باشی. اگر بخواهی درست کار کنی، معماری خیلی کار مشکلی است. اول باید به سر زمین بروی، [از کارفرما] بپرسی که چه می‌خواهد، باید روانشناسی قوی داشته باشی تا بتوانی کارفرما را به راه آوری؛ پنجاه مدل مدعی داری؛ مثل صاحبکار و زنش و دوستانش، باید به نور توجه کنی، باد را نگاه کنی، و مخاطب را بشناسی. بنابراین [معماری] کاری است که [برای انجام دادن آن] باید مجموع علوم را نوک زده باشی تا بتوانی درست انجامش دهی. (در گفتگو با حسین الماسی ستوده و سیده‌شیرین حجازی و کامیار صلواتی، منتشر شده در وب‌گاه کوبه، سال 1395)

دسته‌ها
ژان نوول

ژان نوول: معمار نباید رنگ، تکنیک یا ساخت‌مایهٔ خاصی را به کارفرما تحمیل کند

شاید بتوانید مجموعه واژگان مشخصی در کار من ببینید که حاصل ناخودآگاه من است. اگر وسواس استفاده از چیزی را داشته باشم، آن چیز نور خواهد بود، اما هر بنا زمان و مکان خودش را دارد. معماری محصول خواست و آرزوی کارفرماست. معمار نباید رنگ، تکنیک یا ساخت‌مایهٔ خاصی را بدون در نظر گرفتن گزینه‌های دیگر و فهم معنای عمیق هر مکان {به کارفرما} تحمیل کند. (در گفتگو با Vincent Noce منتشر شده در وب‌سایت The Art Newspaper، سال 2017)

دسته‌ها
پائولو مندز دا روشا

پائولو مندز دا روشا: این که من اهل برزیل هستم به این معنا نیست که معماری برزیلی تولید می‌کنم

معمار بودن ربطی به اهل کجا بودن شما ندارد. معماری دانشی جهانی است. این که من اهل برزیل هستم به این معنا نیست که معماری برزیلی تولید می‌کنم. من دور و برم را می‌بینم، از منابع موجود و مواد در دسترس استفاده می‌کنم، شرایط آب و هوایی را درک می‌کنم و به همین ترتیب {در هرکجای دنیا} پیش می‌روم. معمار بودن به دانستن است؛ شما در مقام معمار {بر اساس دانش خود} مکان بنایی که قرار است ساخته شود را بررسی می‌کنید و درک می‌کنید که چگونه به این مکان خاص و موقعیت آن پاسخ دهید. آب همان آب است، جاذبه همان جاذبه است، نور خورشید هم همان است. همه‌چیز همه‌جا یکسان است. (در گفتگو با  Vladimir Belogolovskyنویسندهٔ وب‌سایت ArchDaily در سال 2016)

دسته‌ها
موشه سفدی

موشه سفدی: باید چارچوبی باشد که نشان دهد چگونه بناهای بلندمرتبه را چون بلوک‌های شهری بسازیم

چیزی که امروزه وجود ندارد چارچوبی مفهومی است که {نشان دهد} چگونه بناهای بلندمرتبه مسکونی و اداری را چون بلوک‌هایی شهری بسازیم و قلمروهای عمومی پدید آوریم. چه ساختمان کاملاً مسکونی باشد یا چندمنظوره، چنین مشکلی وجود دارد. مثلاً روشی که در چین استفاده می‌شود این است که نیم‌دوجین برج، بعضی مسکونی، بعضی اداری، روی ساختمان شش یا هفت طبقه تجاری ساخته می‌شود. برج‌های چندمنظوره فایده‌های بسیاری دارد. بنای مسکونی نور، هوا و منظره می‌خواهد و ساختمان اداری هم البته نیازمند نور است اما به امکانات مشابه ساختمان مسکونی نیاز ندارد. وقتی این دو را با هم در یک پروژهٔ واحد ترکیب کنیم (همانطور که من در چانگ‌کینگ کردم)، می‌توانیم چیزها را به بهترین و سودمندترین حالت ممکن جاگذاری کنیم. (در گفتگو با Debika Ray منتشر شده در مجلهٔ ICON، سال 2014)

دسته‌ها
یوهانی پالاسما

یوهانی پالاسما: معماری در ذات خود پدیده‌ای زمینه‌ای است

به عقیدهٔ من، این نوعی سوء تفاهم است که از معماری توقع داریم توجه ما را جلب کند و تقلا کند تا با توسل به ظاهری قدرتمند شگفت‌زده‌مان کند. معماری در ذات خود پدیده‌ای زمینه‌ای است، به این معنی که بستری به وجود می‌آورد برای ادراک، تجربه و احساس. قدرت معماری در حضور همیشگی‌اش و نقش آن به مثابه نوعی افق مرجع است؛ و همچنین ماندگاری و نفوذ صدای بی صدای آن. به نظر من یکی از کارکردهای معماری دفاع از استقلال تجربهٔ انسان است، و نبایست {ما در مقام معمار} تجربیات و احساسات خود را تحمیل کنیم. در زمانه‌ای که همه‌چیز در حال تبدیل شدن به اطلاعات بی‌معنا، انحراف و سرگرمی است معماری باید فضا و مکانی معنادار خلق و آن را حفظ کند و تکیه‌گاهی در واقعیت زیسته برای ما فراهم آورد. معماری باید زبان حال ما از تجربهٔ جاذبهٔ و پرواز، نور و سایه و سکوت و خلوت باشد. (در گفتگو با  Einar Bjarki Malmquis منتشر شده در وب‌سایت architecture norway در سال 2010)

دسته‌ها
ایپریل گورنیک

ایپریل گورنیک: نقاشی می‌کنم تا بفهمم چرا نقاشی می‌کنم

من در کارم نور و فضا را به تجسم در می‌آورم. من تلاش می‌کنم نقاشی‌هایی خلق کنم که قدرتمند باشند و سرشار از نوع خاصی از حس مکان باشند که باعث می‌شود فردی که شاهد نقاشی است آن حس مکان را تجربه کند. نقاشی‌های من متفکرانه هستند، لزوما آنها را سریع نمی‌کشم. من سعی می‌کنم چیزهای زیادی را در آن‌ها بگنجانم. و البته آن‌ها می‌توانند خیلی ساده منظره هم تلقی بشوند، من هم دوست دارم. و من نقاشی می‌کنم تا بفهمم چرا نقاشی می‌کنم، برای همین هم سخت است بگویم اهدافم چیست چرا که نقاشی برای من به منزلهٔ راهی برای کشف آن اهداف است. (در گفتگو با Betsy Susslerمنتشر شده در مجله ‌BOMB در سال 1988)

دسته‌ها
دیوید اجی

دیوید اجی: من و معماران هم‌نسل من ایدهٔ ایجاد امضا در طراحی را رها کرده‌ایم

من جزو نسلی از معماران هستم که ایدهٔ ایجاد امضا در طراحی را رها کرده‌اند. کارهای من بیشتر حول ویژگی‌های خاص فرهنگی، مکان، جغرافیا و غیره است. عنصر واحد آثارم، شاید رویکردم در مورد نور و به کار بستن آن به مثابه مصالح اصلی باشد. اما سیاق کارها متفاوت است و هر کدام سناریوی خاص خود را می‌طلبد. به جای جستجوی یک زبان کلی و قابل تکرار به دنبال خاص بودن هر اثر هستم. این چیزی است که پروژه‌هایم با آن تعریف می‌شود و آن‌ها را به سیاقشان، مکانشان و زمان خاص خودشان و یا مردمی که ممکن است آن پروژه را پرورش داده باشند پیوند می‌زند. به همین دلیل به این نتیجه رسیده‌ام حتی اگر من هم بخواهم تقریباً غیرممکن است که بتوانم یک پروژه را بارها و بارها تکرار کنم. (در گفتگو با Uta Abendroth منتشر شده در وبسایت World Architects، در سال 2014)

دسته‌ها
چارلز کورئا

چارلز کورئا: معماری مجسمه‌ای است با بازشوهایی برای نور و هوا

معماری یک هنرِ قابل استفاده است. مثل مجسمه‌ای است با در و پنجره، بازشوهایی برای نور و هوا، مجسمه‌ای که توسط انسان‌ها {برای زندگی} استفاده می‌شود. و این بازشوها از ویژگی‌های مجسمه نه‌تنها نمی‌کاهد بلکه مکمل آن است. خلاصه‌اش اینکه معماری مجسمه‌ای است با نشانه‌هایی از تصرف توسط انسان‌ها. اما شاید دقیقا همین قابل استفاده بودنش است که آن را از مد افتاده می‌کند. هنری مور مجسمه‌ساز فوق‌العاده‌ای است که هیچ چیز کاربردی‌ای نساخته. برعکس ایسامو نوگوچی که او هم مجسمه‌ساز بسیار خوبی است چیزهای قابل استفاده‌ای مانند میز طراحی کرده‌است که باعث شده در بستر جامعه مدرن غربی از اهمیت هنری‌اش بکاهد. این شگفت‌آور نیست؟ آیا فراموش کرده‌ایم که به‌نه‌ونتو چلینی، یکی از بزرگ‌ترین هنرمندان رنسانس، در ابتدا یک صنعت‌گر بوده‌است؟ خدا را شکر که در هند کلمه‌ای که برای هنرمند استفاده می‌شود با کلمه‌ای که برای صنعت‌گر به کار می‌رود یکی است! (در گفتگو با Rob Wilson، منتشر شده در مجله Uncube، سال ۲۰۱۳)

دسته‌ها
ماریو بوتا

ماریو بوتا: کارکرد و معنای اصلی هندسه، بیش از آنکه نمادین باشد، کاربردی است

من دوست دارم از اشکال هندسی ساده و بدوی استفاده کنم. فکر می‌کنم هندسه ابراز موثری برای کنترل تأثیرات نور در فضاهای معماری است. همچنین، شکل‌های ساده به آسانی درک می‌شود حتی از زوایای دید محدود، یعنی دیدن یک جزء کوچک باعث دریافت کلیت آن می‌شود. هندسهٔ قدرتمند ارتباط دیالکتیکی میان ساختهٔ انسان و فرم‌های موجود در طبیعت اطرافش را ساده می‌کند. کیفیت ارتباط فضایی معمولاً از این تضاد (یا نسبت) سرچشمه می‌گیرد. علاوه بر این، هندسه ابزار فوق‌العاده‌ای در ترکیب‌بندی معمارانه است و سبب آزادی انتقال نیروهای تکتونیک به زمین می‌شود. کارکرد و معنای اصلی هندسه، بیش از آنکه نمادین باشد، کاربردی است. (در گفتگو با وب‌سایت Ground، سال 2016)