دسته‌ها
دیوید دوبیله

دیوید دوبیله: عکس مورد علاقهٔ من عکسی است که هنوز آن را نگرفته‌ام

هدف همیشه یک چیز سرراست نیست. من نمی‌خواهم بروم بیرون و بگویم: «قرار است عکسی از بزرگ‌ترین کوسه‌نگهنگ یا زیباترین اژدهای دریایی برگدار بگیرم». این کاری است که نمی‌توانید انجام دهید.

هدف هدفی است که مدام در افق ناپدید می‌شود. این زندگی‌ای است که هیچ‌گاه {هیچ هدفی در آن} به طور کامل برآورده نمی‌شود. این همان چیزی است که عکاسان همگی به دنبال آن هستند. یکبار کسی از من پرسید: «عکس مورد علاقه‌ات کدام است؟» عکس مورد علاقهٔ من عکسی است که هنوز آن را نگرفته‌ام. سفر {رسیدن به اثر مطلوب} خیلی مهم است. (در گفت‌وگوی منتشر شده در وب‌سایت The Talks، سال ۲۰۲۱)

دسته‌ها
آنوپاما کوندو

آنوپاما کوندو: معماری پس‌زمینه‌ای است برای بزرگداشت زندگی

من {روند طراحی‌ام را} با اسکیس آغاز می‌کنم. اما به صورت همزمان جستجوهای عملی را شروع می‌کنم، گزینه‌های متفاوت مصالح را بررسی می‌کنم و هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم که هدف {غایی از ایجاد اثر} معماری خلق یک محیط ساخته‌شده و خدمت به مردم در این محیط است. من می‌خواهم همواره به یاد داشته باشم؛ مقصود از معماری چیست؟ برای من، معماری همیشه پس‌زمینه‌ای برای بزرگداشت زندگی است.

چیز دیگری {که در روند طراحی} به آن فکر می‌کنم {انتخاب} سازندهٔ بناست؛ چه عناصر متفاوت {بنا} به صورت فردی ساخته شده باشد چه به صورت صنعتی. من انتخابم را بر اساس این شناخت و مذاکره دربارهٔ حد دست‌ساز و ماشین‌ساز بودن انجام می‌دهم. (در گفت‌وگو با Vladimir Belogolovsky، منتشر شده در وب‌سایت مجلهٔ AZURE، سال ۲۰۲۱)

دسته‌ها
تامس هیترویک

تامس هیترویک: اگر نتوانید توضیح دهید که مسئله چیست طراحی کردن شما بی‌معناست

وقتی بچه بودم کتاب‌هایی به من داده بودند که الگوهایی قدیمی از دوران ادواردی {دورهٔ پادشاهی ادوارد هفتم} داشت، و مرور و دیدن این همه ایده که تلاش می‌کردند تا مسئله‌ای را حل کنند برای من همیشه بسیار مسحورکننده بود، اما آنها کیفیتی زیبایی‌شناختی هم داشتند.

بنابراین من با این ایده که می‌خواهم مخترع شوم بزرگ شدم، اما بعداً فهمیدم که نمی‌شود در رشتهٔ اختراع تحصیل کرد. دنیای اختراع به همهٔ این حوزه‌های متنوع تقسیم شده بود. و آنچه من در این زمینه مفید یافتم این است که همواره مسئله‌ای وجود دارد، چیزی که شما آن را همچون یک رخنه یا روزنه درمی‌یابید؛ رخنه‌ای که می‌توانید آن را پر کنید.

گاهی ما هدف را گم می‌کنیم. اگر نتوانید توضیح دهید که مسئله چیست طراحی کردن {شما} بی‌معناست. انتقادات و مسائل منفی به نظر می‌رسند، اما اینها برای ما امری مثبت است و ما را یاری می‌رساند. (در گفت‌وگوی منتشر شده در وب‌سایت designboom، سال ۲۰۱۵)

دسته‌ها
استن الن

استن الن: استفادهٔ لوکوربوزیه از نور تحت تأثیر سینما بود

یکی از وجوه مهم کار لویی کان حس لایه‌بندی فضایی است؛ «پیچیدن ویرانه‌ها دور بنا»، که اجازه می‌دهد نور مستقیم و غیر مستقیم -همانطور که در میان لفافهٔ ساختمان حرکت می‌کند- بر چندین سطح مختلف فرود آید. لویی کان در یکی از جملات معروفش تصریح می‌کند که «پرتو واحد نور است که تاریکی حقیقی را نمایش می‌دهد». با این حال، نور برای او به خودی خود هدف نبود، بلکه بخشی از پندارهٔ خلق فضاهایی بزرگ‌تر برای گردهم‌آیی مردم بود.

در مورد لوکوربوزیه، مهم‌ترین اصلی که باید در نظر گرفت رابطه با بدن است. معماری لوکوربوزیه باید در حرکت درک شود، در حالی که معماری لویی کان در خلق فضاهای متمرکز و رقص مسیری که به آن مکان می‌رسد ایستاتر است. در مورد لوکوربوزیه، {معماری} بیشتر دربارهٔ مسیر کارگردانی‌شدهٔ بینندهٔ {بنا} است. همین است که رابطهٔ میان نور و معماری را به کار می‌اندازد، چرا که شما ناچارید اطراف آن حجم‌های منحنی راه بروید تا ببینید که نور در حین حرکت شما تغییر می‌کند. من فکر می‌کنم استفادهٔ لوکوربوزیه از نور، {در مقایسه با} استفادهٔ میس یا کان، بیشتر تحت تأثیر سینما بود؛ از طریق ادراک حالت پویای نور و نمایش بیست و چهار فریم در ثانیه که توهم حرکت را ایجاد می‌کند. (در گفتگو با Isabel Concheiro، منتشر شده در نشریهٔ dAP: Digital Architectural Papers، ش ۱۵، سال ۲۰۱۴)

دسته‌ها
تادائو آندو

تادائو آندو: معماری باید هر دو کیفیت ماده و انتزاع را به صورت همزمان به نمایش بگذارد

معماری به طور طبیعی از ماده تشکیل شده است. کارکرد {برقراری} ارتباط انسانی در معماری ضروری است و معماران نباید از بُعد قابل لمس معماری اجتناب کنند. از سوی دیگر، انتزاع تا پایان قرن نوزدهم در معماری یا هنر به منزلهٔ یک کانسپت توسعه پیدا نکرد؛ انتزاع تجلی قرن بیستم است.

انتزاع به روش مدرن زندگی و روش مدرن اندیشیدن مربوط است. بنابراین، از ابتدای کارم، همیشه اعتقاد داشتم که معماری باید هر دو کیفیت ماده و انتزاع را به صورت همزمان به نمایش بگذارد. این هدفی است که من از ابتدا آن را دنبال کرده‌ام. (در گفت‌وگوی منتشر شده در کتاب Matter in the Floating World، نوشتهٔ Blaine Brownell، سال ۲۰۱۱)

دسته‌ها
مرتضی ممیز

مرتضی ممیز: من طرف‌دار آن گروه از هنرمندانی هستم که مانند بولدوزر عمل می‌کنند

من طرف‌دار آن گروه از هنرمندانی هستم که مانند بولدوزر عمل می‌کنند. همه‌چیز را با کار و فشار زیاد از پیش پای خود بر می‌دارند و سلیقه‌ساز می‌شوند. می‌دانید که این عده از هنرمندان چقدر در تاریخ هنر حضور مؤثری دارند. انسان‌ها به دو شکل عمل می‌کنند؛ یک عمل طبیعی و روزمره. در نتیجه وقتی از آنها می‌پرسید که چطور عمل می‌کنید و چطور زندگی می‌کنید، آن‌ها کمی جا می‌خورند و نمی‌دانند چه بگویند. چون به نظر آنها کار مهمی انجام نشده که مستحق چنین سؤالی باشند. آنها به طور طبیعی زندگی کرده‌اند، کار کرده‌اند، تولید کرده‌اند، تولید مثل کرده‌اند، بعد همه‌چیز هم سر جای خودش بوده است. چون در آن‌ها یک خط مستقیم بدون گره و پیچ و خم وجود داشته که درونشان را با بیرون پیوند داده است. در واقع همۀ مردم دنیا می‌خواهند چنین حساب و کتاب روشنی با خودشان و با همه داشته باشند و اگر ندارند جزو آن دستهٔ دوم به حساب می‌آیند که ذهن و انرژی گران‌بهای خودشان را به جای عمل کردن و بولدوزر شدن، صرف محاسبات و نازک‌بینی‌های فراوان می‌کنند که مستقیم‌ترین راه را پیدا کنند و بالاخره عمرشان را تلف می‌کنند و راه هم به جایی نمی‌برند.

آدم در زندگی دو چیز دارد: یکی زاویهٔ دید یعنی شیوهٔ فکر کردن و دیگری هدف، که آن را بر اساس آن اولی انتخاب می‌کند. حرفهٔ آدم یکی از وسایل کوشش در میان این دو چیز است. تاکنون هم با چنگ و دندان و مبارزهٔ فراوان کوشیده‌ام حرفه‌ام را که مهجور و گمنام بوده، مطرح و معرفی کنم. در واقع دارم دربارهٔ این حرفه که همیشه لگدمال شده است، احقاق حق می‌کنم. امروز شما متوجه شده‌اید که کار گرافیک چیزی در مقابل نویسندگی، چاپ، نقاشی، معماری، سینما، تئاتر و غیره کم ندارد. مطلقاً چیزی کم ندارد. بلکه به خاطر ماهیت دسته جمعی کار کردنش و مسئولیتی که در مقابل فرهنگ روزمرهٔ جامعه به عهده دارد کاری است بسیار خطير و مؤثر. (در گفت‌وگو با ساعد مشکی، منتشر شده در نشریهٔ نشان، ش ۱۰، سال ۱۳۸۵، به نقل از وب‌سایت شخصی ساعد مشکی)

دسته‌ها
پابلو پیکاسو

پابلو پیکاسو: در عالم هنر آنچه یک نفر انجام داده مهم است نه آنچه که قصد انجامش را داشته است

در میان گناهان بسیاری که من به انجام دادنشان متهم شده‌ام هیچ‌کدام بی‌پایه‌تر از این نبوده گفته شده من روحی پژوهش‌گر، به مثابه هدف اصلی کار خود، دارم. زمانی که من نقاشی می‌کنم هدفم صرفاً نشان دادن چیزی است که پیدا کرده‌ام، نه چیزی که در جست‌وجویش بوده‌ام. در هنر قصد و نیت کافی نیست، به قول ما اسپانیایی‌ها، عشق را باید در عمل ثابت کرد نه با دلیل و علت. آنچه یک نفر در عمل انجام داده حساب است نه آنچه که قصد انجامش را داشته است.

همه می‌دانیم که هنر حقیقت نیست. هنر دروغی است که به ما اجازه می‌دهد تا {به کمک آن} حقیقت را درک کنیم. این را لااقل خود حقیقت به ما ثابت کرده است. هنرمند باید شیوه‌ای برای چگونه متقاعد کردن دیگران با حقیقت دروغین خود بداند. اگر او در کارش فقط نشان بدهد که برای شکل‌دادن به دروغ‌هایش به دنبال راه و روشی جست‌وجو و تحقیق کرده {و هنوز به جایی نرسیده} است به جایی نخواهد رسید. (در بیانیهٔ منتشر شده در مجلهٔ The Arts در سال ۱۹۲۳، به نقل از کتاب Picasso: Fifty Years of His Art)

دسته‌ها
ادواردو سوتو د مورا

ادواردو سوتو د مورا: اگر معماری من خودم را راضی کند آنگاه این احتمال وجود دارد که دیگران هم از آن راضی شوند

هدف من در معماری، پیش از هر چیز، بیان راه و نظر شخصی خودم است. من کارفرمای خودم هستم، یعنی اولاً برای خودم معماری می‌کنم؛ اگر از کارم خوشنود باشم، اگر کارم سودمند باشد، و کارفرما را نیز خوشنود کند پس به هدف خود رسیده‌ام. معمارانی که می‌گویند برای دیگران کار می‌کنند دروغ می‌گویند. من ناچارم اول خود را راضی کنم؛ اگر بتوانم، آنگاه این احتمال وجود دارد که دیگران هم از کار من راضی شوند. (در گفتگو با  Vladimir Belogolovskyنویسندهٔ وب‌سایت ArchDaily در سال ۲۰۱۷)

دسته‌ها
بیارکه اینگلس

بیارکه اینگلس: معماری هنر بازسازی مداوم سطح زمین برای تطبیق آن با شیوهٔ زندگی ماست

معماری هنر و علم بازسازی مداوم سطح سیارهٔ زمین است برای تطبیق آن با شیوه‌ای که ما می‌خواهیم زندگی کنیم. وقتی زندگی رشد می‌کند، لازم است بناها و شهرهای ما نیز رشد کند، تا چارچوبی مادی و درخور سبک زندگی ایده‌آل‌مان داشته باشیم، نه اینکه مجبور باشیم به طریقی زندگی کنیم که از طرف سازه‌های منسوخی که از گذشته باقی‌مانده‌اند به ما تحمیل شده است. معماری هدف نیست، بلکه پلی است برای رسیدن به هدف. هدف این است که فرصت‌ها را برای  گسترش دادن زندگی انسان‌ها به حداکثر برسانیم. (در گفتگو با  نویسندهٔ وب‌گاه archi-ninja در سال 2009)

دسته‌ها
یوهانی پالاسما

یوهانی پالاسما: پنجره چشم بناست و در حکم دهان آن را دارد

در نظر من، پنجره چشم بناست و در حکم دهان آن را دارد. پنجره و در از حیث سیماشناسی بنا ضروری هستند. هنگام طراحی هیچ‌گاه قادر نبوده‌ام که در را همچون چیزی از پیش تعیین‌شده درک کنم. همیشه کارم را با این پرسش آغاز می‌کنم که «در چیست؟». همیشه زمینه و هدف متمایزی برای یک در وجود دارد و {بر همین اساس} هر در از پایه با درهای دیگر متفاوت است. (در گفتگو با  Eduardo Souto de Moura منتشر شده در وب‌سایت MAGACEEN در سال 2016)