دسته‌ها
بالکریشنا دوشی

بالکریشنا دوشی: اثر معماری یک فراورده نیست. فرایندی است که چیزها در آن رخ می‌دهد

زمانی که من دانشکدهٔ معماری {اس ای پی تی} را تأسیس کردم، دانشجویان معماری را به محل {ساخت} بناها بردم و به آنها گفتم که هر آن چه شما انجام دهید در معرض تغییر و اصلاح {توسط مردم} است، بنابراین معماری تبدیل می‌شود به توسعه‌ای برای زندگی و زیست {مردم}. در هند، وقتی خانه‌ای می‌سازید، این بنا در طول زمان تغییر می‌کند. پس این سوالی بزرگ برای معمارانی است که می‌خواهند بناهای‌ آنها تغییر نکند.

پس این فلسفهٔ من بوده است، پرسش از این مسئله که جوهرهٔ معماری چیست؟ یک بنا موجودی جاندار است. یک بنا زنده است. {اثر معماری} یک فراورده {یا محصول} نیست، فرایندی است که چیزها در آن رخ می‌دهد. {یک بنا} انعکاسی است از زندگی و معماری پس‌زمینه‌ای برای زندگی است. (در گفت‌وگوی منتشر شده در وب‌سایت RIBA در سال ۲۰۲۲)

دسته‌ها
بالکریشنا دوشی

بالکریشنا دوشی: پایداری اختراع هندی‌هاست؛ فقرا هیچ‌گاه چیزی را هدر نمی‌دهند

من حتی تا به امروز دل‌مشغول ترکیب مدرنیسم با سنت‌های محلی هند هستم. {این که} چگونه می‌توان اندیشه‌های آوانگارد اروپایی و امریکایی را با آنچه وطن مرا ساخته -آفتاب و باران، نمایش نور و سایه، حضور همه‌جایی مذهب و اسطوره، همسازی با طبیعت، پایداری- ادغام کرد؟ پایداری اختراع هندی‌هاست؛ {فرد مبتلا به} فقر هیچ‌گاه چیزی را هدر نمی‌دهد. (در گفت‌وگوی منتشر شده در وب‌سایت 032c، سال ۲۰۲۰)

دسته‌ها
نسرین فقیه

نسرین فقیه: باغ در مخیلهٔ مسلمانان مکانی است ازلی؛ فلسفۀ شعر، ادبیات، هنرهای زیبا، و نهاد اصلی شهرسازی، همگی از تصویر ازلی و آرمانی باغ منشأ می‌گیرند

در کار تدریس من، که در این سال‌ها ادامه داشته است و بر محور تاریخ معماری اسلامی می‌چرخد، متوجه شدم که در همه فرهنگ‌هایی مثل فرهنگ ایران، ترک، هند، عرب مغرب و عرب خاور میانه -که خود دو مطلب جداست- گفتگویی سازنده و پربار بین فرهنگ ملی و فرهنگ اسلامی وجود دارد. این بود که به فکر افتادم که این دیدگاه‌های مختلف را که در ضمن دارای زمینه‌های مشترک هستند پیرامون ایدهٔ باغ {در قالب انجمن «باغ اسلامی»} گرد آورم.

همان‌طور که می‌دانید، باغ در مخیلهٔ مسلمان مکانی است ازلی؛ فلسفۀ شعر، ادبیات، هنرهای زیبا، و نهاد اصلی شهرسازی، همه و همه از تصویر ازلی و آرمانی باغ منشأ می‌گیرند. هدف انجمن ما این است که بتوانیم در هر کشوری که مایل باشد، باغ‌های تاریخی را مرمت و احیا کنیم. متخصصان گیاه‌شناسی، تاریخ هنر، معماری و غیره را که در نقاط مختلف دنیا در این زمینه کار می‌کنند در اختیار این مراجع بگذاریم.

خوشبختانه توانستم در شهر استانبول که سنت باغ‌سازی عظیم عثمانی را دارد پروژهٔ باغ جدیدی را بگیرم که در شرف اجراست. امیدوارم ایران که بانی تاریخی باغ در این سنت است نیز در این کوشش به ما بپیوندد. (در گفت‌وگو با فریار جواهریان، منتشر شده در مجلهٔ آبادی، ش ۱۵، سال ۱۳۷۳)

دسته‌ها
محمد کریم پیرنیا

محمد کریم پیرنیا: در میان مکاتب هنر اسلامی مکتب ایرانی از همه وسیع‌تر و پربارتر است

به نظر من، البته حمل بر تعصب نشود، از چهار مکتب معروف هنر اسلامی که سه‌تای آن خیلی هم بارور است مکتب ایرانی اسلام از همهٔ آنها وسیع‌تر است. آن سه مکتب دیگر یکی مکتب مصری است که مرکزش مصر است که بر مبنای معماری قدیمی مصر استوار است، و بنده به خودم اجازه نمی‌دهم که راجع به این مکتب صحبت کنم. دربارهٔ این مکتب بسیار زیاد صحبت شده چه به وسیلهٔ خود مصری‌ها و چه به وسیلهٔ خارجی‌ها که در این زمینه، خیلی کار کرده‌اند. یکی دیگر مکتب شام است که از قسمت غربی ترکیه، یعنی از نزدیک ما، شروع می‌شود و شام قدیم، سوریه و اردن و لبنان و فلسطین را در برمی‌گیرد و تا حجاز پیش می‌رود و در آنجا به معماری مکتب مصر برمی‌خورد. سومی مکتب مغرب است که این هم یک ریشهٔ ایرانی دارد، هم از لحاظ تاریخی و هم از نظر کسانی که این هنر را به مغرب منتقل کرده‌اند. این مکتب تمام مغرب عربی قدیم یعنی مراکش و تونس و لیبی و الجزایر را دربرمی‌گیرد و دو شعبه می‌شود که یک شعبه‌اش، شعبهٔ اندلس است، که آن هم جزو مکتب مغرب می‌باشد که مکتب بسیار وسیعی است و بسیار هم روی آن کار شده است. این مکتب نفوذش را به طرف شرق خیلی پیش نیاورده و همانجا رو به غرب منتشر شده و پربارتر از همه، همانطور که عرض شد، مکتب ایران اسلامی است.

نه اینکه این عقیدهٔ بنده باشد، کتبی که راجع به هنر اسلامی در هر رشته‌ای نوشته می‌شود می‌بینید دو و سه عکس از سوریه و مصر با همهٔ پرباری‌اش هست و مابقی جملگی تعلق به ایران، هندوستان و یا بین‌النهرین دارد. این مکتب اولاً وسعتش از لحاظ جغرافیایی بسیار زیاد است. از بین‌النهرین شروع می‌شود، از ایران فعلی عبور می‌کند، تمام ایران قدیم و خراسان بزرگ را در بر می‌گیرد، از آمودریا و کوه‌های قفقاز بگیرید تا جنوب در مسقط، اثر می‌گذارد. از این طرف هم که می‌دانید افغانستان و پاکستان و هندوستان را تا اندونزی فراچنگ  می‌آورد و طوری است که مثلاً اگر شما کتاب تاریخ هنر هند را مطالعه می‌کنید، دفعتاً از معماری هند که به معماری ایران می‌رود، اصلاً دنیای آن معماری تغییر می‌کند و تأثیر معماری ایران ظاهر می‌شود.‌ و البته منکر این نمی‌توان شد که آثار محلی تأثیری بر آنها گذاشته، چنانکه در شهرهای مختلف ما اثر گذاشته است. مانند شیوهٔ معماری یزد و کاشان و نائین، که خودش جزو یزد است، با هم تفاوت‌های اندکی دارند ولی بطور کلی از لحاظ اصول یکی هستند. (در مصاحبهٔ منتشر شده در مجلهٔ کیهان فرهنگی، ش ۱۵، سال ۱۳۶۴)

دسته‌ها
برنارد خوری

برنارد خوری: توسعهٔ شهرهای اطراف خلیج فارس روندی فاجعه‌بار دارد

من در مورد لبنان صحبت می‌کنم، اما این مساله برای جهان عرب، و شاید هندوستان، به طرقی بسیار فاجعه‌آمیزتر مصداق دارد. به مبالغهٔ پیرامون شهرهای بزرگ خلیج فارس (دوبی، ابوظبی، کویت) نگاه کنید که ظاهراً مدرنیته را در آغوش کشیده‌اند. به عقیده من، توسعهٔ این شهرها روندی فاجعه‌بار دارد.

اگر به بازسازی پس از جنگ در بیروت بازگردیم، روند آن این طور بود که «اگر می‌خواهید مدرن باشید، باید آن را وارد کنید.» مدرنیته از درون جامعه ریشه نمی‌گرفت. اگر پدران و پدربزرگ‌های ما به سادگی باور داشتند که آن‌ها بخشی از یک پروژه آرمانی بزرگ هستند، پسران یا نوه‌های آن‌ها به فضولات مدرنیته تبدیل شدند. در واقع ما تسلیم تاریخی شده‌ایم که دستی در نوشتن آن نداریم.

اگر کسی بخواهد از طریق ساختمانی که می‌سازد بیانیه‌ای صادر کند، کافی است که یک معمار غربی استخدام کند تا برایش کار را انجام دهد. اما به جای اینکار، آن‌ها {=سرمایه‌داران جامعهٔ عرب} چیزی را انتخاب می‌کنند که برای اهداف و زمینه‌های دیگری توسعه یافته است، سپس عناصر اسلامی را به آن اضافه می‌کنند و آن را در جایی می‌سازند که هیچ معنایی نمی‌دهد. به نظر من این یک نوع ورشکستگی سیاسی و فرهنگی است و فکر می‌کنم می‌تواند پیامدهای سیاسی و اجتماعی بسیار خطرناکی داشته باشد. اگر شما یک مرکز خرید در حومه هوستون داشته باشید و کورکورانه آن را به کویت وارد کنید و تصور کنید که همان سیستم‌ها، همان گونه‌شناسی و همان منطق در کویت نیز کار خواهد کرد، باید خود را برای یک فاجعه آماده کنید. (در گفتگو با Suchitra Deep، منتشر شده در وب‌سایت The WIRE، سال ۲۰۱۷)

دسته‌ها
بهرام شیردل

بهرام شیردل: معماری کپی‌کردن معماری‌های گذشته یا اختراع فرم‌های تازه نیست

ایران قرن‌ها معماری را صادر کرده است. حتی اگر به کانون‌های تمدن در آسیا بپردازیم، ایران، هند، چین و در قرن‌های اخیر ژاپن، ایران به همه این مناطق معماری خود را صادر کرده است؛ چهارباغ پاسارگاد که نماد چهار رودخانه بهشت است، الگوی شهر نیوهیون در آمریکا، قصرالبدیع در مراکش و تاج‌محل در هندوستان است. از این مثال‌ها زیاد زده شده و قصد تکرار آن را ندارم، اما حرفم اینجا بازگشت به همان جمله اول است؛ «معماری؛ تسخیر نیروها». معماری، کپی‌کردن معماری‌های گذشته یا اختراع فرم‌های تازه نیست. تعبیر من از «معماری؛ تسخیر نیروها» این است که معمار باید به نیروهایی که هستند، حساس باشد و بتواند آنها را تسخیر کند؛ نیروهای اجتماعی، اقلیمی، جغرافیایی و… را بخواند و بتواند آنها را به معماری بدل کند. این کاری است که تاریخ معماری ما، شاهد آن بوده، مثلا درباره طاق کسرا؛ این پروژه عظیم معماری، نتیجه یک مسابقه بین‌المللی معماری در ایران است. جالب است در دوره ساسانی، این توان را داشته‌ایم که یک مسابقه بین‌المللی معماری برگزار کنیم، نتیجه‌اش روشن شود و برنده مسابقه بتواند اثر خود را اجرا کند. اکنون نکته جالب اینجاست که برنده این مسابقه یک معمار رومی بوده. (در گفتگو با سعید برآبادی، منتشر شده در روزنامهٔ شرق، سال ۱۳۹۵)

دسته‌ها
چارلز کورئا

چارلز کورئا: معماری بر سه پایه استوار است: اقلیم، فن‌آوری و فرهنگ

در دهه‌های هفتاد و هشتاد میلادی، زمانی که حکومت سوسیالیستی بر هند حاکم بود، ما برق کافی برای سیستم‌های تهویهٔ مطبوع در اختیار نداشتیم و این مسئله مانعی بزرگ برای تصورات خلاقانهٔ معماران بود. امروز اما نه‌تنها به‌اندازهٔ کافی برق در اختیار دارید، مهندسان مکانیکی وجود دارند که می‌توانند هر مشکلی در این زمینه را حل کنند. بنا بر این حالا مجبور نیستید که بنا را متناسب با نیازهای اقلیمی شکل دهید، شما می‌توانید یک برج شیشه‌ای بسازید و از شیشه‌هایی که اتلاف انرژی اندک دارند استفاده کنید. این غم‌انگیز است. این وضعیت تخیلات معمار را به مد‌گرایی تقلیل داده است.

معماری بر سه پایه استوار است: اقلیم، فن‌آوری و فرهنگ. این سه، در کنار یکدیگر بنا را شکل می‌دهند. این را می‌توان در معبد بروبودور در جاوای اندونزی به روشنی مشاهده کرد، بنایی که هفت مرتبهٔ نیروانا را نشان می‌دهد. یا در کتدرال‌های بزرگ اروپایی که اندیشهٔ مسیحی را نشان می‌دهد. (در گفتگو با Robert Wilson منتشر شده در مجله Uncube، سال 2013)

دسته‌ها
کریستوفر الکساندر

کریستوفر الکساندر: کالبد و هندسهٔ یک روستا باید از مردم آن سرچشمه بگیرد

من در سال ۱۹۶۱ در هند زندگی می‌کردم. بیشتر وقتم را در یک روستا می‌گذراندم. من روستا را مطالعه کردم و سعی کردم بفهمم زندگی روستایی چگونه است. و چند ماه بعد به هاروارد برگشتم و نامه‌ای از فرمانداری آن شهر کوچک در هند دریافت کردم که می‌گفت: «ما باید روستایمان را به خاطر ساخت سد جابجا کنیم. شما تمایل به ساخت روستای جدید دارید؟» فکر می‌کنم حدود ۲۰۰۰ نفر قرار بود جابجا شوند. و من درباره این موضوع فکر کردم. و بعد خیلی ناراحت شدم. جواب دادم که «من به اندازه کافی در مورد این موضوع نمی‌دانم. چون نمی‌خواهم بیایم و به سادگی یک روستا بسازم، فکر نمی‌کنم این کار من زندگی به وجود بیاورد. من می‌دانم زندگی باید از مردم سرچشمه بگیرد، همانطور هم کالبد مادی و هندسی این زندگی. تجربه‌ای که از زندگی در روستا اندوختم این است که به اندازه کافی چیزی از زندگی روستا سرم نمی‌شود تا بخواهم واقعا آن را محقق کنم. و برای همین هم بسیار متاسفم که باید پیشنهاد سخاوتمندانه شما را رد کنم.» و من حقیقتا از اینکه باید چنین جوابی می‌دادم فراتر از حد تصور آزرده شدم. اما جوابم صادقانه بود و در واقع به خاطر این نامه بود که من کتاب زبان الگو را نوشتم. چرا که با خودم فکر کردم و فکر کردم و گفتم: «وضع ناجوری است. چه کار باید بکنم و چه چیزی را باید در دست مردم بگذارم که بتوانند {ساخت روستا} را انجام بدهند که این روستا واقعا یک روستای واقعی باشد و نه چیزی شبیه فانتزی یک معمار؟». (در گفتگو با  Wendy Kohnدر سال ۲۰۰۲، منتشر شده در وب‌سایت Pattern Language)