دسته‌ها
داگلاس کاردنیال

داگلاس کاردینال: معماری باید همچون یک زن باشد. باید آدم‌های درونش را پرورش دهد و از آنها محافظت کند

برای من معماری شکلی از هنر است که ملهم از نیروهای طبیعت به محیط و مردمی که به معمار برایشان کار می‌کند احترام می‌گذارد. من معماری را همچون هنر می‌بینم چون می‌خواهم روح مردم را تعالی دهم. وقتی به یک اثر معماری قدم می‌گذارید باید خود را جزئی از آن احساس کنید و آن اثر باید روحتان را تعالی دهد، مثل همان کاری که همهٔ هنرها انجام می‌دهد. مردم باید از معماری لذت ببرند. مردم باید معماری را دوست بدارند. این اصلی‌ترین منظور معماری است. ایده خلق فضایی طبیعی است.

علاوه بر این دوست دارم بگویم که معماری باید همچون یک زن باشد. به عبارت دیگر، معماری باید آدم‌های درونش را پرورش دهد و از آنها محافظت کند. معماری باید به همهٔ آنهایی که به فضایش وارد می‌شوند آسایش بدهد و از آنها محافظت و مراقبت کند. (در گفت‌وگو با Vladimir Belogolovsky، منتشر شده در وب‌سایت archdaily، سال ۲۰۲۰)

دسته‌ها
فرانک گری

فرانک گری: معماری به مهندسی و درگیری با مسائل اجتماعی استحاله یافته است

من با این تصور که معماری یک نوع هنر است به آن قدم گذاشتم. بخاطر همین بود که تمایل داشتم با فرهنگ هنرمندان در ارتباط باشم؛ آن روزها با هنرمندان نشست و برخاست داشتم. به نظر من معماری {از یک هنر} به طور مستمر به مهندسی و {حرفهٔ معطوف به} مسائل اجتماعی و به درگیری {با آن مسائل} استحاله یافته است؛ که این اتفاق خوبی است.

اما من فکر می‌کنم افراد جوانی که به معماری می‌آیند می‌خواهند انتخاب کنند در کجای این حرفه نقش ایفا کنند، جایی که در آن به چالش کشیده شده‌اند. ما در فرهنگ‌مان نسبت به هنر معماری ناامیدیم. خوب می‌شود اگر {هنر معماری} به منزلهٔ یک آرزو به جا آورده شود، نه این که به آثار احمقانهٔ امثال معمارستاره‌ها تقلیل داده شود. (در گفت‌وگو با Cathleen McGuigan، منتشر شده در وب‌سایت Architectural Record، سال ۲۰۱۹)

دسته‌ها
چارلز مور

چالرز مور: اثر معماری باید راجع به وضعیت موجود اظهار نظر کند

از نظر من معمار باید هنرمند باشد. من دربارهٔ این موضوع اخیراً {…} سخنرانی کرده‌ام. آنچه گفتم بر اساس نقل قولی از تی اس الیوت راجع به هنر و هنرمند بود. او راجع به نمایشنامه سخن می‌گفت و این نکته را مد نظر داشت که کارکرد هنرمند این است که به بیننده یا شنونده دیدگاهی نظم‌یافته به واقعیت اعطا کند. برای چنین کاری او می‌باید فرصت داشته باشد تا برای خویش درکی از نظم واقعیت را پرورش دهد.

این نکته به نظر من نقطه‌ای جذاب برای شروع است، چراکه راجع به نظم صحبت می‌کند، آن هم به طریقی که معماران بصورت پایان‌ناپذیر در حال انجامش هستند. اما همچنین راجع به واقعیتی سخن می‌گوید که معماران تقریباً هیچ‌گاه به آن اشاره نمی‌کنند. ادعای من به زبان ساده این است که انتظام دادن معماری به روشی که معماران نیمهٔ اول قرن {بیستم} انجام داده‌اند، معمار را با خطر نامربوط بودن مواجه می‌کند، همچون آن دسته از نمایشنامه‌نویسانی که کارشان نوشتن کمدی‌های مخصوص اتاق نشیمن آن هم در زمانهٔ بحران‌های اجتماعی است. نظم به خودی خود چیز جذابی نیست، مگر آنگاه که با نظم نوعی از واقعیتی که ظاهراً مهم است سر و کار داشته باشد.

از همینجا بود که من استقرا کردم که بناها همچون نمایشنامه‌ها هستند، ابژه‌هایی روایی که می‌توانند همان تنوع شخصیت‌هایی را که نمایشنامه‌ها دارند داشته باشند. از همین حیث بناها می‌توانند {و بایسته است} راجع به وضعیت موجود اظهار نظر کنند، راجع به بسترشان، راجع به مسئلهٔ بیرون نگاه داشتن بیرون و درون نگاه داشتن درون، راجع به مسئلهٔ ساخته شدن خودشان، راجع به مردمی که از آنها استفاده می‌کنند، راجع به مردمی که آنها را ساخته‌اند، راجع به همه‌جور چیزی، که می‌تواند خنده‌دار، غمگین، احمقانه، بی‌صدا یا گنگ باشد.

از نظر من انجام همهٔ اینها برای یک بنا کاری مشروع و درست است، و معمارانی که تلاش می‌کنند همه‌چیز را، هرچند که مقصودش احمقانه باشد، متعالی از کار دربیاوند، کارشان مثل نویسنده‌های کمدی‌های مخصوص اتاق نشیمن {برای سرگرم کردن قشر خاصی از آدم‌ها فارغ از شرایط اجتماعی} است، کاری که انجامش منجر به از دست دادن توجه عموم مردم می‌شود. (در گفتگو با John w. Cook و Heinrich Klotz، منتشر شده در کتاب Conversation with architects در سال ۱۹۷۳)

دسته‌ها
ایرج کلانتری

ایرج کلانتری: مطبوعات و رسانه‌های معماری باید سلیقه تولید کنند

معماری فقط هنر یا تخصصی که باید سفارش و تقاضا داشته باشد، نیست. معماری سبک زندگی را رقم می‌زند و مطبوعات و رسانه‌های مرتبط به این موضوع هم وظیفه‌شان در همین راستا تعریف می‌شود. مطبوعات باید سلیقه تولید کنند. مطبوعات باید مبادی زندگی شهری و ارزش‌ها را به مخاطبان و جامعه شهری نشان دهند. قبل از انقلاب، نشریات آرشیتکت، معماری نوین و دیگر مجلاتی که بسیار وسیع با تیراژ زیاد از آمریکا، فرانسه، ایتالیا و انگلستان به ایران فرستاده می‌شدند، این موضوع را حمایت می‌کردند. امروز باید دنبال این سؤال باشیم که اکنون فضای معماری معاصر و به‌تبع آن سبک زندگی در شهرها، چطور از سوی نشریات بررسی می‌شود. (در میزگردی با موضوع رسانه‌های معماری، با حضور محمد محمدزاده، احمد زهادی و سعید برآبادی، منتشر شده در روزنامهٔ شرق، سال ۱۳۹۶)

دسته‌ها
کامبیز حاجی‌قاسمی

کامبیز حاجی قاسمی: راه فهم اثر معماری از درون فرهنگ است اما باید در مواجهه با اثر به حاق و حقیقت آن پی برد

معماری هنری ناب و هنر پدیده‌ای فرهنگی است. راه فهم نهایی هنر نیز از درون فرهنگ است، اما با شناخت فرهنگ پایان نمی‌پذیرد، بلکه باید در مواجهه با اثر به حاق و حقیقت آن پی برد. هنر تنها مفهوم درونی اثر هم نیست، بلکه منتج از عملی خلاقانه در تبدیل آن مفهوم به اثر است. به بیان دیگر هنر با مفهومی که بدان اشاره دارد هنر نمی‌شود، بلکه نحوهٔ بیان آن مفهوم و جست‌وجوی راهی برای انتقال آن به مخاطب است که هنر را پدید می‌آورد.

به این ترتیب تنها شناخت آن مفهوم نیز به معنای شناخت آن هنر نیست. اگر این تعریف را بپذیریم می‌توان گفت معماری اسلامی ایران، هم متعلق است به ایران و هم وابستگی تام به اسلام دارد، اما در شناخت آن بیش و پیش از اسلام و ایران باید هنر بودنش را لحاظ کرد و از راه خاص شناسایی هنر، که مواجهه با اثر است، به دنبال ادراک آن بود. (در مقالهٔ «تاملی در مفهوم معماری اسلامی ایران و راه فهم آن»، منتشر شده در مجلهٔ صفه، دورهٔ ۲۱، سال ۱۳۹۰)

دسته‌ها
سانتیاگو کالاتراوا

سانتیاگو کالاتراوا: اگر معماری نوعی از هنر و مهندسی بخشی از معماری باشد پس مهندسی هم هنر است

اگر به تاریخ بنگرید خواهید دید که معماری {همیشه} به منزلهٔ نوعی از هنر فرض شده است. اگر تاریخ هنر را بخوانید، ادراکی ناب از این که معماری هنر است در آن می‌بینید. به نظر من هنر بودن معماری باید مورد به شدت مورد تاکید قرار بگیرد. معماران و مهندسان اعضای یک حرفه هستند، اما تفکیک روشنی میان این دو بخش از حرفه وجود ندارد.

پس اگر معماری را هنر و مهندسی را بخش یا شاخه‌ای از معماری قلمداد کنیم، پس نهایتا مهندسی هم می‌تواند به منزلهٔ هنر در نظر گرفته شود. (در گفتگو با Rober Ivy، منتشر شده در وب‌گاه Architectural Record، سال ۲۰۰۰)

دسته‌ها
لوییس باراگان

لوییس باراگان: معماری زمانی هنرمندانه است که باعث ایجاد خوشنودی شود، مخصوصاً خوشنودی روحانی

معماری زمانی هنرمندانه است که کسی، آگاهانه یا ناآگانه، احساسی زیبایی‌شناسانه در فضا خلق کند و زمانی که این محیط باعث ایجاد خوشنودی شود، مخصوصاً خوشنودی روحانی. معماری ملجأ و پناهگاه است؛ مکانی است پر از احساس در قلب من، نه فقط نوعی از {وسایل} آسایش بشر یا یک اثر مهندسی یا صرفاً مکانی برای زندگی. (در گفتگو با Christian Narkiewicz-Laine در سال ۱۹۸۱، منتشر شده در وب‌گاه رسمی مصاحبه‌کننده)