دسته‌ها
ساعد مشکی

ساعد مشکی: دیزاین اگر در ارتباط با مردم نباشد، فقط زیبایی است

شهر یک مجموعۀ به هم پیوستۀ زنده است. در بستر این فضای زنده دیزاین معنا پیدا می‌کند. مردم ساکن شهر، مسافران، ادارات، ماشین‌ها، کارخانه‌ها، درخت‌ها، آب، هوا، حیوانات و خلاصه آن‌چه در شهر وجود دارد، ماهیت شهر را می‌سازد. گرافیک دیزاین، که بخشی از دیزاین است، هم وقتی مفهوم دارد که ارتباط پویایی با همۀ این عوامل داشته باشد. من تأکید بسیار زیادی دارم بر این‌که دیزاین اگر در ارتباط با مردم نباشد، فقط زیبایی است. توجه داشته باشید که دیزاینرها تنها خالق زیبایی نیستند. دیزاینرها تسهیل‌کنندۀ زندگی و روابط پیچیدۀ شهری در جهان معاصر هستند. مثال ملموسی بزنم: مشهد یک شهر گردشگری در ایران محسوب می‌شود. اما گردشگران آن با اصفهان یا شیراز متفاوتند. به همین دلیل برنامه‌ریزی شهریِ مشهد، و پیرو آن دیزاین برای مشهد، باید بر پایۀ فضای فرهنگی مشهد و در نظر گرفتن روحیات گردشگران انجام شود. (در گفت‌وگوی منتشر شده در روزنامهٔ دنیای اقتصاد، سال ۱۳۹۶، به نقل از وب‌سایت رسمی ساعد مشکی)

دسته‌ها
رضا عابدینی

رضا عابدینی: قبل از انقلاب مفهومی به نام فرهنگ مستقل ایرانی در ذهن کسی نبود

اگر هنر قبل از انقلاب را بررسی کنیم، ناچاریم به این نتیجه برسیم که اگر انقلاب در ایران به وقوع نمی‌رسید، هنر ایران ملغمه‌ای بود از فرهنگ التقاطی غربی که رگه‌هایی از هنر بومی خود را هم در برمی‌گرفت تا هنری توریستی و بامزه ارائه دهد. این شکل غالب رفتاری هنرمندان قبل از انقلاب است. به غیر از استثناها. آنها اینطور تربیت شدند، شرایط زمان اینگونه اقتضا می‌کرد. البته در آن دوره هم کارهای بسیار عمیقی از هنرمندانی چون زنده‌رودی، پیلارام، ممیز، مثقالی و قندریز هم دیده می‌شود، اما فکر می‌کنم قبل از انقلاب مفهومی به نام فرهنگ مستقل ایرانی در ذهن کسی نبود. آرت به معنای اشاره به طیفی بود از رضا عباسی بدون هیچ فاصله تا اندی وارهول. در دانشکده‌ها می‌گفتند هنر اسلامی تجریدی است، و مثلاً کاندینسکی هم همینطور. این غلط مصطلح وجود داشت.

وقوع انقلاب و پدید آمدن تئوریسین‌هایی که هنر اسلامی- ایرانی را به خوبی می‌شناختند، سبب شد این فکر جدی شود که آیا واقعاً هنر ایران ادامه منطقی هنر غرب است و جکسون پولاک همان کاری را می‌کند که رضا عباسی می‌کرد؟ این مفهوم زمان شاه وجود نداشت و انقلاب در پدید آمدن این تفکر بی‌تاثیر نبود. ایزوله بودن ما به مدت ده دوازده سال باعث شد تئوریسین‌ها به این سوال‌ها فکر کنند. بحث‌هایی به طور جدی مطرح شد و نتیجه حاصل این بود که شرق و غرب ادامه منطقی همدیگر نیستند. البته رویهٔ نسل قبل از من ایراد نیست. هر زمانی اقتضای خاصی دارد. من روی شانه‌های ممیز ایستاده‌ام و اگر او گرافیک را آغاز نکرده بود، من و امثال من باید از صفر شروع می‌کردیم. این جبر زمان است، من در زمانی ایستاده‌ام که امکان انجام چنین کارها برای من وجود دارد. ممیز و هم نسلانش بستر فکری توجه به هنر ایرانی در گرافیک را فراهم آوردند. (در گفتگو با شاهین امین و سارا امت‌علی، منتشر شده در روزنامهٔ اعتماد، سال ۱۳۸۵)