دسته‌ها
بهرام دبیری

بهرام دبیری: صدمه زدن به سلیقهٔ یک ملت خیانت است

همه‌ی فکرها و ایده‌ها در عالی‌ترین شکلش در این شهر هست، بهترین شاعرها، بهترین معمارها و نقاش‌ها در این شهر هستند ولی مثل بیگانه‌ها هستند و کسی از آنها کمک نمی‌خواهد. و چون الگوی مسئولان شهری کشورهای دیگر هستند، آن هم به شکل ناقص و کپی‌برداری شده، اینها هرگز موفق نمی‌شوند.

مضحک است که در کشور سی و سه پل و چهارباغ با کمال افتخار برج‌هایی شبیه برج‌های دوبی می‌سازند. این اگر تحقیر یک ملت نیست چیست؟ این اگر خیانت نیست پس چیست؟ خیانت فقط در مقولات سیاسی یا اقتصادی نیست؛ صدمه زدن به سلیقهٔ یک ملت خیانت است. از بین بردن چشم‌انداز یک ملت خیانت است. از بین بردن ارتباطات عاطفی یک ملت با محل زندگی‌اش و خاکش یک خیانت است. فقط پول که نیست. زیبایی‌شناسی یک ملت در بافته‌هایش، در سنگ‌تراشی‌هایش به عالی‌ترین شکل وجود دارد و ما این سلیقه را در حد «کاخ تچر» قلابی به سخره میگیریم. این خیانت است. (در گفت‌وگو با آرش رضایی، منتشر شده در مجلهٔ آزما، ش ۱۱۳، سال ۱۳۹۴)

دسته‌ها
جین گنگ

جین گنگ: عالی می‌شود اگر معماران به جای این که فقط به بناهای تازه فکر کنند به بازآفرینی بناهای قدیمی‌تر بیندیشند

چالش‌ها{ی بزرگ در حرفهٔ معماری} در بخش دولتی است و چگونگی اطمینان یافتن از این که پول کافی برای پروژه‌های عام‌المنفعه وجود دارد. {…} از آنجایی که پول چندانی برای بناهای تازهٔ عام‌المنفعه در دسترس نیست، ما در تلاشیم که تدابیری را برای چگونگی بهره‌برداری {دوباره} از مراکز تفریحی، کتابخانه‌ها، ایستگاه‌های پلیس، مراکز حمل و نقل و مدارس موجود ایجاد کنیم و آنها را برای نیازهای امروز بازآفرینی کنیم. عالی می‌شود اگر معماران به جای این که فقط به بناهای تازه فکر کنند دربارهٔ بازآفرینی بناهای قدیمی‌تر {نیز} بیندیشند تا این بناها متروکه و مخروبه نشوند.

مهم است که در رابطه با فرآیندها و راه‌حل‌ها مبتکر باشید. اما {مبتکر بودن} لزوماً مستلزم {استفاده از} آجر و ملات نیست. گاهی چیزهایی که هیچ ربطی به تصور سنتی از چیستی معماری ندارد می‌تواند بازی را برگرداند. (در گفت‌وگو با Joann Gonchar، منتشر شده در وب‌سایت Architectural Record، سال ۲۰۱۷)

دسته‌ها
اسکندر مختاری

اسکندر مختاری: در گذشته نان هر کس که هنر داشت داخل روغن بود. هر کس بی هنر بود فقیر و بدبخت بود. الان درست برعکس شده است

ما نقاط اوج این معماری {=معماری تاریخی ایران} را می‌شناسیم، اما نقاط غیر اوجش را نمی‌شناسیم. یک جاهایی را هم نمی‌شناسیم، بی‌جهت به آن بی‌توجهی یا کم‌توجهی می‌کنیم. مثلاً در دورهٔ قاجار تمام تجربه‌های تاریخی ما، در حد اعلای شکوفایی خودش است؛ من این را در روستایی به اسم لافت در کنار خلیج فارس دیدم که الان هم هست. {…} این معماری سراسر خلاقیت و شکوفایی است. آرزو می‌کنم که الان کمی از آن شعور اینجا بود. یک دهی است که در دورهٔ قاجار ساخته شده، بعد هم در دورهٔ معاصر متروک شده است. از همان اقلیم یا وقایع دیگر مثلاً تحولات تکنیکی که در دورهٔ قاجار برای سقف‌های دهانهٔ بزرگ اتفاق افتادند، شروع کرده است؛ مثل تیمچهٔ امینیان کاشان که در دهنهٔ پانزده متری طاق زده شده است. {…} خلق زیبایی با خاک، بدون خرج کردن پول زیاد. پولی آنجا {=لافت} خرج نشده است؛ یعنی هیچ چیز تزیینی آنجا وجود ندارد. یک کتیبه یا یک نقاشی وجود ندارد، همه‌اش حجم و جای آسایش خلق شده است. در این روستا معمار باد را می‌شناسد، جهت خورشید را می شناسد، زیبایی را می‌شناسد.

یا مثالی دیگر اینکه من اصالتاً طالقانی هستم و ده ما، کرکبود، با آن خانه گِلی‌ها پُر از آثار هنری بود؛ آن موقع همهٔ معمارها منظر را می‌شناختند {…} تابستان را می‌شناختند. بهار را می‌شناختند و فضا خلق می‌کردند؛ یعنی هیچ کس نمی‌رفت برای خودش خانه بسازد. پولش را برای مصالح حرام کند. هیچ کس پولش را نمی‌داد به آدم ناوارد بسازد. هر کس قدر سرمایه‌اش را می‌دانست. پولش را به کنندهٔ کار می‌داد.

من مطمئنم معمار در دهِ ما زندگی نمی‌کرد، او نابغه‌ای بود که می‌رفتند از او وقت می‌گرفتند، او را می‌آوردند که در دهِ ما کار کند. همین اتفاق هم در دهِ لافت افتاده است، همین اتفاق هم در کاشان افتاده است. شاید چه بسا آن کسی که تیمچهٔ امینیان را ساخته در یک روستایی هم خانه ساخته بوده است. در گذشته این اتفاق افتاده که نان هر کس که هنر داشت داخل روغن بود. هر کس بی هنر بود فقیر و بدبخت بود. الان درست برعکس شده است. هر کس که ریاکار است و هنری ندارد، نانش در روغن است. هر هنرمندی بغض کرده یک جا نشسته است. (در گفتگو با علی کیافر در سال ۱۳۹۰، منتشر شده در کتاب «آتشگهی در خواب آتش‌ها»)

دسته‌ها
دیبدو فرانسیس کره

دیبدو فرانسیس کره: فضای همگانی خوش‌طرح، شالودهٔ یک جامعهٔ سالم است

فضای همگانی خوش‌طرح، یعنی جایی که همه می‌توانیم یکدیگر را ملاقات کنیم و دور هم جمع شویم، شالودهٔ یک جامعهٔ سالم است. ارزشی که چنین فضاهایی به جامعه می‌افزاید را نمی‌توان بر مبنای پول سنجید، از همین رو بسیار مهم است که به این موضوع بیندیشیم چگونه می‌توانیم چنین فضاهایی را بیشتر و بیشتر خلق کنیم. (در گفتگوی منتشر شده در مجلهٔ CLAD، ش۳، سال ۲۰۱۷)

دسته‌ها
سزار پلی

سزار پلی: در دفتر ما همه می‌توانند نظرشان را بگویند، اما در آخر منم که تصمیم می‌گیرم

فهمیدن این {که در فرآیند طراحی چه زمانی باید از تولید گزینه‌های مختلف طراحی دست کشید} بسیار مشکل و بسیار مهم است. بعضی اوقات خودتان متوجه می‌شوید که فلان طرح همانی است که باید باشد. بعضی اوقات باید دست بکشید چرا که {اگر ادامه دهید} وقتتان تمام می‌شود. مسئله پول نیست، چرا که پول همیشه خواهد آمد، اما شما ناچارید که برای خود زمان پایانی در نظر بگیرید. اگر در حال طراحی برای مسابقه هستید می‌توانید تمام شب را کار کنید، اما بالاخره صبح می‌شود و باید کار را تمام کنید. {…}

{در فرآیند طراحی در دفتر ما} همهٔ تصمیمات را خودم می‌گیرم. اما همیشه به همکارانم به دقت گوش می‌کنم و گاهی هم تصمیمم را تغییر می‌دهم. همیشه یک نفر باید باشد که حرف آخر را او بزند. ما هیچ‌گاه بحث نمی‌کنیم. همه می‌توانند نظرشان را بگویند، اما در آخر منم که تصمیم خواهم گرفت. (در گفتگو با Vladimir Belogolovsky، منتشر شده در وب‌سایت archdaily، سال ۲۰۱۹)

دسته‌ها
چارلز جنکس

چارلز جنکس: معماران ناچارند که در رابطه‌شان با قدرت و پول تجدید نظر کنند

به‌طور خلاصه، همانطور که نمودارها و نوشته‌های تحولی من نشان می‌دهد، پست‌مدرنیسم مدام برمی‌خیزد و سقوط می‌کند، مورد توجه قرار می‌گیرد و منسوخ می‌شود. اما شش سُنت آن همچنان و رواج دارد و با سرعت‌های مختلف به پیش می‌رود؛ مثلاً بناهای تندیس‌گونه و اثر بیلبائو {=نقش یک بنای شاخص در احیای اقتصادی یک منطقهٔ درگیر مشکلات} همچنان در حال رشد هستند و اگرچه بحث‌هایی در چگونگی آنها وجود دارد، هیچ اثری از نابودی آنها به چشم نمی‌خورد. هرچند برخی منتقدان ناراضی این سنت‌ها همواره مرگ آنها را اعلام کرده‌اند.

معماران ناچار خواهند شد که در رابطه‌شان با قدرت و پول تجدید نظر کنند و نگاهشان به جامعه را واقع‌گراتر و انتقادی‌تر کنند. با این حال معماران در مقام متخصصان یک حرفه همچنان فقط دو تا هشت درصد از بناهای جهان را می‌سازند، و فقط بناهای افتخارآمیز و معتبر را. بنابراین ادعای آنها مبنی بر رهبری جامعه (که پیشینه‌اش به قبل از ویتروویوس می‌رسد)‌ از طرف قدرتمندانی همچون سیاستمداران، که نبض مدینهٔ فاضلهٔ جامعه در دستشان است، خریداری ندارد. (در گفتگو با Jon Arteta در سال ۲۰۱۶، منتشر شده در رسالهٔ دکتری مصاحبه‌کننده)

دسته‌ها
لبیوس وودز

لبیوس وودز: معماری کنشی سیاسی است

ساختن یک بنا سرمایه‌گذاری عظیمی از منابع مختلف است؛ {از جمله} پول، مصالح، منابع فکری و احساسی همهٔ کسانی که درگیر یک طرح ساختمانی خاص هستند. هرگاه یک گروه داشته باشید، بحث سیاست پیش می‌آید. برای من سیاست یک معنی دارد: چگونه اوضاع خود را تغییر می‌دهی؟ مکانیزمی که با آن زندگی‌ات را عوض می‌کنی چیست؟ این یعنی سیاست. این سوال یک سوال سیاسی است. موضوع مذاکره یا انقلاب یا تروریسم یا طرح‌ریزی قدم به قدم و محتاطانه است. همهٔ اینها ذاتاً سیاسی هستند. موضوع این است که مردم وقتی در کنار یکدیگر جمع می‌شوند چگونه اوضاع خود را تغییر می‌دهند.

همانطور که سال‌ها پیش نوشته‌ام، معماری ذاتاً کنشی سیاسی است. معماری ناچار است با ارتباطات میان مردم و این که آنها چگونه تصمیم به تغییر وضعیت زندگی خود می‌گیرند سر و کار داشته باشد. و معماری وسیله‌ای اساسی برای این تغییر است؛ زیرا معماری درگیر ساختن محیط زندگی مردم و روابطی است که در این محیط وجود دارد. (در گفتگو با Geoff Manaugh منتشر شده در وب‌گاه BLDGBLOG، سال ۲۰۰۷)

دسته‌ها
جودی شیکاگو

جودی شیکاگو: در گذشته هیچ‌کس تصور نمی‌کرد که بشود از طریق هنر پول پارو کرد

من متعلق به آن دوره‌ای هستم که هیچکس در تصورش نمی‌گنجید که بشود از طریق هنر پول پارو کرد. هدف اصلی همه این بود که به عنوان یک هنرمند جدی گرفته شوند و برای من به شخصه {هدف} این بود که به عنوان یک هنرمند سهم خود را ادا کنم. خیلی چیزها عوض شده‌اند. بسیاری از هنرمندان امروزی در مسیر جذب شدن در نظام هنری، یا آن محرک‌های قوی و مبتکرانه‌شان تحلیل رفته است، و یا شروع به تولید آثاری کرده‌اند که می‌دانند در گالری‌های بزرگ خریدار دارد. گالری‌هایی که پول زیادی به آنها می‌دهند. برای همین هم یک سری کارهای دم‌دستی از کارهای قبلی‌شان با متریال جدید تولید می‌کنند، متریال‌های خیلی گران. و آن انگیزه‌های اولیه و بدیع به نظر می‌رسد محو شده‌اند و انگیزه جدید خلق آثار هنری فقط کسب درآمد است. من فکر می‌کنم مقاومت کردن در برابر بازاری شدن {برای یک هنرمند} خیلی سخت است. منظورم این است که به طرز عجیب و غریبی چون من از آن حذف شده‌ام، به همین دلیل هم دقیقا از این موضوع سود کرده‌ام، چون این اجازه را به من داده تا رویای خودم را دنبال کنم. برای من هنر باید یک معنای واقعی و متکی به خود داشته باشد. (در گفتگو با Chrisitine Kuan منتشر شده دروبسایت Artsy، سال 2014)