دسته‌ها
یونا فریدمن

یونا فریدمن: فرانک گری و زها حدید معماری را همچون مجسمه می‌آفرینند، اما یک مجسمه لزوماً یک اثر معماری خوب نیست

آنچه مهم است این است که من تلاش نمی‌کنم راهکارهای فرمال خاصی را پیشنهاد دهم. من ترجیحات زیبایی‌شناسانهٔ خودم را دارم اما می‌توانم راهکارهای یکسره متفاوت را بپذیرم. برای من شیوهٔ فکر کردن است که اهمیت دارد. من به معماری جریان اصلی علاقه‌مند نیستم.

من دشمنی‌ای با این شخصیت‌ها ندارم، اما معماری فرانک گری و زها حدید صرفا آزاد به نظر می‌رسد. آنها معماری را همچون مجسمه می‌آفرینند. اما یک مجسمهٔ معمولی لزوماً یک اثر معماری خوب نیست. من مخالف هرگونه طرح ازپیش‌تعیین‌شده هستم. فرایند آزمون و خطاست که هر نوع فناوری را به پیش می‌برد. نگاه کنید که ناسا چگونه موشک می‌سازد. نقشه‌ای که روی کاغذ طرح شده باشد ممکن است ایدهٔ خوبی باشد، اما این همهٔ چیزی است که هست. هر چیز نیازمند این است که به آزمون گذاشته شود و مدام بهبود یابد. (در گفت‌وگو با Vladimir Belogolovsky، منتشر شده در وب‌سایت archdaily در سال ۲۰۲۰)

دسته‌ها
برنارد خوری

برنارد خوری: معمارانی که آنها را از طریق رویکرد فرمالشان می‌شناسیم در عصر حجر گیر کرده‌اند

برخی از مردم هستند که به شکلی خطرناک تعریف بسیار ساده‌ای دارند از این که زمینهٔ ما یا شهر ما چطور چیزیست. مردمی که کارت‌پستال‌های فریبنده را می‌بینند، در حالی که اینها ساده‌سازی‌های خطرناکی از تاریخ هستند. من روی زمین سمی {لبنان} زندگی می‌کنم و نفس می‌کشم و لااقل آن را می‌فهمم و می‌شناسم. این همان سیاقی است که کار من در آن قرار گرفته است. به نظر من معمارانی که شما آنها را {صرفاً} از طریق رویکرد فرمالشان، یا زیبایی‌شناسی‌شان یا ترکیب معمارانه‌شان، می‌شناسید {همچون} دایناسورها هستند. آنها در عصر حجر گیر کرده‌اند چرا که هنوز در مرحلهٔ فرم گرفتارند. ما امروز در عصری زندگی می‌کنیم که معنا از طریق ابزاری بسیار بسیار پویاتر به صورت بسیار خودبه‌خودی‌تر توسعه می‌یابد و خلق می‌شود، درحالی که متأسفانه معماری همچنان در ماده گیر کرده است. من اما در آن گرفتار نیستم. من دوست دارم فکر کنم که ساختمان‌هایم شبیه به یکدیگر نیستند. (در گفتگو با Aidan Imanova، منتشر شده در وب‌سایت identity، سال ۲۰۲۰)

دسته‌ها
داراب دیبا

داراب دیبا: آرشیتکت‌ها نمی‌توانند به فرم توجه نداشته باشند، اما معماری از جایی دیگر شروع می‌شود

من از ماریو بوتا که یک هنرمند تمام عیار است پرسیدم در دانشکدهٔ معماری مدریزیو (در تسن سوئیس) چه کار می‌کنی. او در جواب من گفت ما یک سال به بچه‌ها شناخت محیط یاد می‌دهیم، شناخت جامعه‌شناسی، نقد معماری، روانشناسی و تحلیل محیط. آقای کنت فرامپتون را دعوت می‌کنیم برای نقد معماری. دربارهٔ فلسفه و رسالت جهان با دانشجویان صحبت می‌کنیم و یک چهارچوب ذهنی آماده می‌کنیم، برای شغلی که در آینده دارند بستری مهیا می‌کنیم. ولی اینها یک سال و نیم اول پروژهٔ ویژهٔ عملکردی نمی‌کشند و در شناخت محیط انسانی گام برمی‌دارند.

من یک ماه پیش در بوزار پاریس میزگرد و ورکشاپ داشتم. هنوز هم برخی رسوبات قدیم وجود دارد ولی پویایی جدید فوق‌العاده است. کلاس‌ها همه به شکل میزگرد است و با بحث‌های تعاملی، اجتماعی و محیطی شروع می‌شود. همه متوجه گرم شدن زمین و بی‌عدالتی‌هایی که در تمام جهان است شده‌اند، و موضوع از جایی فراتر از فرم باید شروع شود. می‌خواهم بگویم شما نمی‌توانید به فرم توجه نداشته باشید زمانی که آرشیتکت هستید ولی فکر و اندیشه از جای دیگری برمی‌خیزد. معماری از جای دیگر شروع می‌شود، ولی برای تبدیل آن به کالبد ذوق، هنر و احساس فراوان لازم است. این خط مشی با یک اثر خوب و زیبا مغایرت ندارد. هر کاری را نباید قبول کرد با یک چهارچوب اخلاقی باید این کار را انجام داد، مسکن مهر درست نکردن، زندان درست نکردن، محیط اجتماعی را شناسایی نمودن و برای مردم دلسوزی کردن، خودخواه نبودن، دنبال پول نبودن و… و کلیهٔ ارزش‌هایی که در جامعهٔ مدنی و سالم باید وجود داشته باشد. در معماری چیزی فراتر از فرم وجود دارد.

زمان ما بچه‌های قوی فرم‌های پیچیده تولید می‌کردند اما الان زمان آن گذشته است. نمی‌شود کار فرمال جالب انجام داد بدون اینکه به بعد محیطی توجه کرد. البته کار فرمال هم لازم است ولی در جای خودش باید انجام شود. من از سوئیسی‌ها خیلی یاد گرفتم. آنها معتقدند تا جایی که می‌شود نباید ساخت. تا جایی که می‌شود پارک و فضای سبز باید درست کرد، چراغ‌ها هم جای درخت‌ها را نگیرند. زمانی که شما یک فضای تفریحی-پذیرایی درست می‌کنید و مردم می‌آیند و روی پله‌ها می‌نشینند گفت‌وگو و صحبت و تبادل نظر صورت می‌گیرد یک کار معماری قشنگ حاصل می‌گردد. (در میزگردی با موضوع ایده، منتشر شده در مجلهٔ شارستان، ش ۳۴ و ۳۵، سال ۱۳۹۰)