هوشنگ سیحون

همهٔ ما ایرانی‌ها خودمان را در دو رشتهٔ پزشکی و معماری صاحب‌نظر می‌دانیم.

هوشنگ سیحون

در مورد ما ایرانی‌ها متاسفانه این مشکل وجود دارد که همهٔ ما خودمان را در دو رشتهٔ پزشکی و معماری صاحب‌نظر می‌دانیم. با چنین زمینه‌ای کار کردن با مصالح جدید برای من بسیار دشوار بود چون می‌خواستم کاری کنم که در سنت و عرف جامعهٔ ما نبود. مخالفت‌های زیادی بر سر راه این پروژه {بانک سپه} وجود داشت. عشق و ایمانی در وجود من بود که یک دفعه مواجه با موانعی می‌شد که می‌خواست جلوی آن را بگیرد. اما من با مرارت‌های بسیار توانستم موفق شوم. انسان در حال پیشرفت است و ما نمی‌توانیم این پیشرفت را نادیده بگیریم. (در گفتگو با محمد قاری‌پور، منتشر شده در مجلهٔ آبادی، ش 48، پاییز سال 1384)

معماری از دل جامعه می‌جوشد، بالا می‌آید و نمی‌شود آن را تکلیف کرد.

هوشنگ سیحون

در زمان تصدی وزارت مسکن توسط آقای نیک‌پی که افکار و نظریات خاصی داشت، ریاست دانشکده هنرهای زیبا با من بود و در تمامی شوراها و کمیسیون‌های شهرسازی و معماری شرکت داشتم. یک روز بعد از شورا با او تنها ماندم. او گفت: «چرا ما نباید یک فکری کنیم که معماری پهلوی را به وجود بیاوریم، تدوین کنیم، ضوابط و چارچوب‌های آن را روی کاغذ بیاوریم و از مهندسان خود بخواهیم که روی همین چارچوب‌ها و ضوابط ساختمان بسازند؟» ضمن بحث و گفت‌وگوی مفصل، به او گفتم: «این کار صحیح نیست. معماری یک امر دیکته‌شونده یا دستورالعملی نیست و نمی‌تواند باشد که فرضا شما با یک امریه بخواهید یک سبک معماری به وجود بیاورید و چنین فکری قابل حصول نیست. ما نمی‌توانیم چنین مقرراتی را تدوین و به دیگران تکلیف کنیم که طبق این بخشنامه و این قالب، معماری کنید. شما نیز صلاح نیست که این نظر را دنبال کنید.» او قانع نشد و اصرار داشت که این فکر عملی شود و من هم مخالف بودم. مخالفت من جنبه سیاسی نداشت و صرفا جنبه فنی و علمی داشت چون معماری پدیده‌ای است که از دل جامعه می‌جوشد، بالا می‌آید و نمی‌شود آن را تکلیف کرد. من همان‌روز به او گفتم: «ما در تاریخ معاصر دو نمونه داشتیم، هیتلر و موسولینی. هردو خواستند سبک معماری فاشیستی را ابداع کرده و بر دیگران تحمیل کنند ولی دیدیم به محض اینکه این دو حکومت ساقط شدند، معماری‌شان نیز ناپدید شد. معماری فاشیستی محکوم به فنا بود. پس ما باید از این تجربه درس بگیریم. معماری باید خودجوش باشد و از بطن جامعه بیرون بیاید و غیر از این نمی‌تواند باشد.» به علاوه، آن سبکی که آن زمان در ایران اجرا می‌شد همان معماری پهلوی بود و در آینده هرگاه صحبت از معماری آن دوران شود، با همین هویت شناخته خواهد شد و دیگر لزومی به مقررات و بخشنامه ندارد. (در گفتگو با علی فراستی، منتشر شده در روزنامهٔ شرق، سال 1393)

معمار کسی است با گل خام هم بتواند کار هنری باارزش به‌وجود آورد.

هوشنگ سیحون

معمار خوب آن است که با آنچه در اختیار دارد بتواند کار عالی انجام بدهد. در یکی از مسافرت‌های تحقیقی که می‌کردیم در شهر کاشان به خانه‌ای قدیمی برخوردیم که در حدود صدسال پیش ساخته شده است و معروف است به خانهٔ بروجردی. مرکز اصلی این ساختمان تالاری است گنبددار. وقتی ما گنبد را مطالعه می‌کردیم دیدیم که صددرصد از گل ساخته شده است یعنی با ابتدایی‌ترین مصالح. ولی در عین حال به‌قدری این گنبد (که در آن نه برنز و نه فلز و نه سنگ مرمر به‌کار رفته) با مهارت و زیبایی و تناسب و ارزش هنری ساخته شده است که انسان را خود به خود وادار به تحسین از معمار می‌کند که توانسته با مصالح بسیار ساده آنچنان عظمت و لطف را به‌وجود بیاورد. به نظر من مصالح موجود در ایران برای معماری جدید کاملا کافی است و ما معماران وظیفه داریم که از آنچه در اختیار داریم (آجر و سیمان و سنگ و آهن) به بهترین وجهی در کارمان استفاده کنیم. به جای کارهای لوکس و گران بیاییم عملی انجام بدهیم که ارزش واقعی مصالح محفوظ بماند. ولی اگر قرار باشد که اساس معماری ما درست نباشد در آن‌صورت به‌کاربردن سنگ‌ها و فلزهای گران‌قیمت ارزشی به کارمان نمی‌دهد. من فکر می‌کنم که ما نه امروز و نه در آینده احتیاجی به مصالح خارجی نداریم و معمار آن کس است که با گل خام هم بتواند یک کار هنری باارزش به‌وجود بیاورد. (در گفتگو با فرخ غفاری نویسندهٔ مجلهٔ آرش، ش 5، سال 1341)

برای ما درک روحیه و شخصیت معماری اصیل ایرانی اهمیت دارد و نه طاق شکسته و قوس آن.

هوشنگ سیحون

معماری ایرانی صرفاً در ساختن قوس‌های شکسته و کاشی‌کاری و گنبد و طاق و این نوع کارها نیست. در معماری آنچه مهم است روحیهٔ آن است و برای ما نیز درک روحیه و شخصیت معماری اصیل ایرانی اهمیت دارد و نه طاق شکسته یا قوس و عوامل دیگر که مربوط به فن (تکنیک) معماری هستند. این عوامل (مانند کاشی و گنبد و آجرکاری و درهای ارسی و مشبک‌ها و غیره) عوامل اجرا کننده یا توجیه‌کنندهٔ معماری هستند و نه روحیهٔ آن. باید امروز یک سبک مشخص ایرانی به وجود بیاید. بناهای هخامنشی و ساسانی و صفوی به هم شباهتی ندارند ولی هر سه ایرانی هستند و در هر سه دوره شاهکارهای فراموش‌نشدنی به‌وجود آمده که تا امروز طرف تحسین مردم جهان است. چرا نباید امروز هم در معماری مدرن ایرانی شاهکار به‌وجود بیاید؟ ما بایستی اکنون از وسایل نوین (مانند آهن و بتون مسلح و بتون فشرده و غیره) برای ایجاد معماری ایرانی یعنی ساختمان‌هایی که با شرایط محلی تطبیق می‌کنند استفاده کنیم. (در گفتگو با فرخ غفاری نویسندهٔ مجلهٔ آرش، ش 5، سال 1341)

هر هنرمندی باید اطلاعاتی مفصل و عمیق از گذشتهٔ هنر داشته باشد.

هوشنگ سیحون

در عالم هنر هر هنرمندی و هر دست اندرکار امور هنری باید اطلاعاتی مفصل و عمیق از گذشتهٔ هنر داشته باشد. این حتی کافی نیست و باید یک اطلاعات عمومی هم کسب کند. برای اینکه یک فرد هنرمند نه تنها باید به تکنیک و روش کار خودش بلکه به روش‌هایی که از گذشته متداول بوده و با مکاتب گذشته آشنایی مکفی داشته و آنها را مطالعه و تجزیه و تحلیل کرده باشد و بداند که هنر در آن رشتهٔ خاص از کجا حرکت کرده تا به اینجا رسیده و او در ادامهٔ این سیر تحول چه رسالتی دارد. بنا بر این برای دست فکر کردن و درست عمل کردن باید از تاریخ و سوابق آن مطلب به خصوص اطلاع داشته باشد. چرا که یک هنرمند یا آرشیتکت هیچگاه از بطن مادر بیرون نمی‌آید، فرد باید برود مطالعه کند و آموزش ببیند و آثار ساخته شده را لمس کند و با اینها آشنایی پیدا کند که چرا و تحت چه شرایطی آن آثار بدان صورت ساخته شدند و حال که من می‌خواهم کاری انجام بدهم شرایط من چیست. (در مصاحبه با روزنامهٔ ابتکار، سال 1391)

چیزی به نام «معماریِ اسلامی» وجود ندارد. این اصطلاح بی‌معناست.

هوشنگ سیحون

ما اصلاً چیزی به نام «معماری اسلامی» نداریم. این یک نامگذاری بی‌معناست. عربستان در زمان فتح ایران به دست اعراب مسلمان از هنر معماری بهره‌ای نداشت و آنان چیزی در این عرصه برای عرضه به تمدن‌های پیشرفتهٔ زمان مانند ایران و روم نداشتند. آنچه به نادرست «معماری اسلامی» نام گرفته در بنیاد خود هیچ نیست جز هنر معماری ایرانیان و دانش و ابداعات و فنون پیشرفتهٔ آنان در این زمینه در دوران ساسانیان. «معماری اسلامی» چیزی نیست جز یک نام نادرست برای همان معماری ایرانی. بنا بر این بهتر است به آن «معماری ایرانی دوران اسلام» گفته شود. (گفتگو با نشریهٔ فرهنگ، سال 2014)