مهدی حجت

ساختمان‌ها مثل نت‌های موسیقی هستند و شهر باید طوری باشد که در آن صدایی مطلوب بشنویم.

مهدی حجت

در ایران به غیراز ضوابطی برای پلان (یعنی در سطح اشغال و میزان تراکم) ضوابط دیگری در زمینه طراحی نمای ساختمان نیست. در حقیقت معمارها آزادند به هر نحوی تصمیم بگیرند و عملا این اتفاق می‌افتد که بیشترین معیاری که مد نظر قرار می‌دهند، حداکثر بهره‌وری اقتصادی است. اما در بسیاری از کشورهای دنیا، نمای ساختمان، ضوابط بسیار دقیق و پیچیده‌ای دارد. حتما باید این ضوابط در ایران هم وضع شوند. البته وضع مقررات برای نمای ساختمان، دو سو دارد؛ از یک طرف ممکن است معمارانی احساس کنند که این قوانین محدودشان کرده و جلو خلاقیت شان را گرفته است. از سوی دیگر، اگر بنا را عضوی از خانواده ای به نام شهر در نظر بگیریم، هر عضو باید ضوابط داخل خانواده را رعایت کند. اگر هر کسی در خانواده هر کاری دوست دارد، انجام بدهد، چیزی از خانواده باقی نمی‌ماند. بنابراین ما مکلفیم به سمت وضع ضوابطی برویم. البته نباید افراط یا تفریط کنیم. نباید مثلا یک مرتبه بگوییم شیشه کلا بد است یا فقط آجر سه سانتی باید به کار گرفته شود. ضوابط پیچیده هستند و باید بر اساس موقعیت، انعطاف پذیری لازم را داشته باشند. ضوابط باید متناسب با شرایط اقلیمی، تکنولوژیک و بودجه مالکان باشند و خب البته وضع چنین قوانینی برای شهر تهران کار ساده‌ای نیست.

نمی شود قوانین مربوط به نمای ساختمان را برای کشور یا شهر تهران یا حتی یک محله وضع کرد. در کشورهای اروپایی حتی هر خیابان دارای ضوابط خاص خود است. وگرنه یک شکلی ایجاد می‌شود که غلط است. ضوابط باید به تناسب بنا و آزادی های معمارش، یک نوع هماهنگی و هارمونی در مجموعه ایجاد کند. به نحوی که مثلا تا وارد محله‌ای می‌شوید هارمونی و نه یک شکلی را احساس کنید.

ببینید، ساختمان‌ها مثل نت‌های یک موسیقی هستند. همان طور که در یک ارکستر باید سازها هماهنگ با هم نواخته شوند تا یک سمفونی را بشنوید، در شهر هم همه اجزا باید با هم باشند تا صدای مطلوبی را بشنویم. اگر قرار باشد هر سازی برای خودش بنوازد، مشکل ایجاد می‌شود. (در گفتگو با نفیسه حاجاتی نویسندهٔ روزنامهٔ شرق، سال 1390)

تخریب بافت تاریخی مثل این است که پدربزرگمان را به دلیل پیری در خانهٔ سالمندان بگذاریم.

مهدی حجت

در بافت‌های کهن ما نوعی از مودت اجتماعی و روابط انسانی مطرح است که باعث شده این خانه‌ها به این ترتیب شکل بگیرند. اگر در جای دیگری از دنیا می‌بینید لته های زمین را از هم جدا می‌کنند و در وسطش یک ساختمان می‌سازند، اینها نوع روابطهٔ انسانی‌شان همین‌طوری است. جدا از هم زندگی می‌کنند. بافت تاریخی ما نشان می‌دهد انسان‌هایی که در این سرزمین زندگی می‌کردند در پیوند با یکدیگر زندگی می‌کردند. بنا بر این وقتی ما اینها را از بین می‌بریم و تبدیلشان می‌کنیم به خیابان‌هایی که به صورت چهارراه با هم اتصال پیدا می‌کنند و خانه‌های جدید در آنها می‌سازیم، فقط کالبد معماری آنجا را عوض نکردیم، بلکه تمام روابط شیرین و پیچیده و متعلق به سالیان سال را از بین برده‌ایم. {…} خانه‌ها فقط محصول روابط انسان‌ها باهم نیست. جغرافیایی که آن خانه‌ها در آن قرار می‌گیرند هم در شکل‌گیری‌شان موثر بوده است. بنا بر این اگر به آبادان و اهواز بروید، جایی که باید وزش باد باشد و کوران شود تا داخل خانه‌ها خنک شود یا اگر به شمال بروید که احتیاج به باد وجود دارد، در آنجا هم می‌بینید که خانه‌ها از هم جدا هستند و شکل متفاوتی از دیگر شهرها دارند. البته روابط اجتماعی آنجا هم متفاوت است. مثلا در شمال درست است که به خاطر اقلیم خانه‌ها از هم جدا هستند، اما به طور عجیبی می‌بینید که همهٔ اعضای خانواده‌ها از داخل حیاط خانه‌های دیگر رفت و آمد می‌کنند. یعنی جغرافیا خانه‌ها را از هم جدا کرده، اما روابط انسانی‌شان اجازه می‌دهد که با هم خیلی نزدیک باشند. یا مثلا در ماسوله می‌بینید که به قدری مردم با هم ارتباط دارند که از سقف خانهٔ یکدیگر به عنوان حیاط استفاده می‌کنند. از طرف دیگر در جایی مثل یزد به خاطر نوع آب و هوا، خانه‌ها و در حقیقت باید گفت آدم‌ها کاملا نزدیک و بی‌فاصله از هم هستند برای این که حرارت را از خودشان دور نگه‌دارند.

بنا بر این مشخص می‌شود که مردمان هر منطقه‌ای طی سال‌های طولانی بر اساس تجربه فهمیده‌اند که چطور باید زندگی کنند. حال امروز وقتی یکباره اینها را بافت فرسوده می‌دانیم و از بین می‌بریم، مثل این است که پدربزرگمان را با همهٔ تجربیاتش به دلیل پیر شدن و از کارافتادگی در خانهٔ سالمندان بگذاریم. در حالی که همان پدربزرگ گرچه فرسودگی فیزیکی دارد اما چیزهایی هم به همراه خودش دارد که می‌تواند آنها را به ما منتقل کند، همهٔ آن تجربه و دانش و دستاوردهای زندگی، گنجینه‌ای از او فراهم کرده است. حالا او اگرچه نمی‌تواند راه برود اما ما از او راه رفتن را نمی‌خواهیم، ما از او انتقال تجربه می‌خواهیم. (در گفتگو با هاجر صدرهاشمی نویسندهٔ مجلهٔ اقتصاد شهر، ش ۲۲، تابستان سال 1393)

شهر خوب و معماری خوب انسان‌ خوب به وجود می‌آورد.

مهدی حجت

معماری هم انسان‌ها را می‌سازد. اگر مجموعه معمارانی باشند که خوب فکر بکنند و این فکر خوب خود را به نحوی در معماری و شهرسازی اعمال بکنند این باعث خواهد شد که مقداری کیفیت زندگی مردم تغییر پیدا بکند. به نظر من معمار یک مربی و معلم است. از طریق معماری می‌شود انسان‌ها را تربیت کرد. اینکه من می گویم آن مشی زندگی مردم است که معماری را می‌سازد، اگر کسی از من بپرسد که به چه ترتیب می‌توان مشی زندگی مردم را تغییر داد من خواهم گفت که یک راهش معماری و شهرسازی است. یک شهر خوب و یک معماری خوب انسان‌های خوبی را به وجود می‌آورد. می‌تواند اینگونه باشد که یک جمعی بیایند و پیشنهادهایی را برای جنبه‌های سخت‌افزاری جامعه بدهند اما این باید به گونه‌ای باشد که فاصله زیادی با زندگی واقعی مردم نداشته باشد. نمونه‌هایش موجود است، مثلا لوکوربوزیه یک مجموعه‌ای را برای زندگی مردم می‌سازند ولی کسی نمی رود در آنجا زندگی کند. یا شهرهایی ساخته می‌شود که خیلی مورد تقاضا و اقبال مردم قرار نمی‌گیرد. برای تربیت کردن کسی باید کنار او بنشیند و با او شروع به حرکت کردن کند. اگر فاصله زیادی با او داشته باشد طبیعتا نمی‌تواند دست او را بگیرد. اما این به این احتیاج دارد که آموزش معماری و جنبه‌های معماری بتواند با یک سرعت قابل قبولی متحول بشود و بتواند به یک منطق ذهنی دست پیدا کند که بتواند بفهمد. یعنی خود را از عادت و عرف اجتماعی خارج بکند و پیشنهاداتی را به جامعه بدهد. مانند یک مربی که تابع شرایط اطراف نیست بلکه سعی می‌کند شرایط اطراف را تابع خود بکند. ما هم امروز به عنوان معلمین معماری و شهرسازی هدفمان این است که دانشجویانی تربیت بکنیم که آن‌ها این امکان را پیدا کنند که با تحولی که در فضای شهری و در فضای معماری ایجاد می‌کنند آرام، آرام زمینه‌ساز تحول ذهنی و زندگی انسان و بهتر زندگی کردن انسان بشوند.

موضوع علم معماری شکل زندگی انسان است نه شکل ساختمان.

مهدی حجت

کسانی معماری را به عنوان یک اثر فیزیکی یا ساختمان در نظر می‌گیرند، بنابراین معتقدند برای فهم آن باید به جوانب دیگر موثر در شکل گیری آن توجه شود. این رویکرد هنگام قرائت معماری صحیح است نه هنگام انشاء آن. موضوع علم معماری شکل زندگی انسان است نه شکل ساختمان. شکل ساختمان وسیله‌ای است که به وسیلهٔ آن شکل زندگی انسان تنظیم می‌گردد. هنگام به وجود آوردن اثر معماری هرکس که بخواهد در مورد معماری مطالعه کند راجع به شکل زندگی (مظروف) که در ظرف آن (معماری) تجلی پیدا می‌کند تحقیق می‌کند نه در مورد شکل ظرف. اگر کسی بخواهد که معماری ایران در دورهٔ ایلخانی یا معماری آلمان در دورهٔ معاصر را بشناسد باید به معماری به معنای واقعی آن نگاه کند. یعنی ببیند که مردم چه خواسته‌هایی داشتند و این خواسته‌ها چگونه در فرم فیزیکی تجلی پیدا کرده است. در واقع این ارتباط بین نیازها و خواسته‌ها و تجلی آن‌ها در فرم فیزیکی است که مهم است. در غیر این صورت چنانچه سال‌ها بر روی کالبد به تنهایی یا خواسته‌ و نیازهای انسان به تنهایی کار شود چیزی حاصل نخواهد شد. معماری محل ازدواج بین حکمت و صناعت است. یعنی محلی که بیانگر نحوهٔ تجلی خواست‌ها و نیازها در صورت فیزیکی اثر است. چنانچه با چنین نگاهی به معماری بنگریم صد البته یک بال آن را حکمت خواهیم دانست و برای فهم آن نیز باید شرایط اجتماعی، فرهنگی و … را بشناسیم. مثلا برای شناخت معماری قاجار باید فضای دوره را نیز شناخت. باید هم از اوضاع اجتماعی و فرهنگی و هم از نوع صناعتی که در آن دوران حاکم بوده است پرسید. خلاصهٔ کلام اینکه ظرف و مظروف هر دو باید با هم دیده و خوانده شوند نه اینکه تنها برویم سراغ ظرف. ظرف یعنی کالبد معماری و مظروف یعنی انسان و زندگی او. هر دو را باید با هم شناخت. (در گفتگوی منتشر شده در وب‌گاه آسمانه، سال 1395)

هر شکلی که باشیم معماری‌مان همان شکل را پیدا خواهد کرد.

مهدی حجت

بارها گفته‌ام که معماری مانند آیینه‌ای است که تصویر ما در آن می‌افتد. ما هر شکلی که باشیم، معماری‌مان نیز همان شکل را پیدا خواهد کرد. اگر که از منظر شهری گلایه داریم، باید از شکل زندگی‌مان گلایه داشته باشیم و اگر هم می‌خواهیم منظر شهری‌مان اصلاح شود باید شکل زندگی‌، روابط‌، سلایق و میزان درک‌مان از فرهنگ را تغییر دهیم تا منظر شهری‌مان ارتقا یابد. (گفتگو با وب‌سایت هنرآنلاین، سال 1395)

منظور از عملكرد بنا، پاسخگویی به نيازهاي ساده بشر نيست. معماری بايد انسان را به سمت تعالی و وجوه مميزه انسانی‌اش سوق دهد. انسان دارای منظومه ذهنی است. آنچه اهميت دارد اين است كه معماری امكان تعالی انسان را فراهم بياورد.

مهدی حجت

منظور از عملكرد بنا، پاسخگويي به نيازهاي ساده بشر نيست. معماري بايد انسان را به سمت تعالي و وجوه مميزه انساني‌اش سوق دهد. انسان داراي منظومه ذهني است. آنچه اهميت دارد اين است كه معماري امكان تعالي انسان را فراهم بياورد. ما نبايد ساختمان بسازيم، بلكه بايد معماري بسازيم، زيرا معماري بايد دست انسان را در زندگي روزمره بگيرد و ياری‌گرش باشد. آنچه هم مورد توجه «لویی كان» است، آنِ بنا است و اينجاست كه معماري انساني شكل مي گيرد. طبق نگاه كان، انسان نمي تواند در هر بنايي زندگي كند و هر ظرفي شايسته مظروف انساني نيست. معماري به همه ما ربط دارد. بايد حقوق معمارانه شهروندان به رسميت شناخته شود. مردمي كه به حقوق معمارانه خود وقوف نداشته باشند، در هر جايي سكني مي گزينند. (روزنامهٔ اعتماد، 1395)