درست است تمام مرزها بین خیلی تربیتها از بین رفته است؛ بین عکاسی، تئاتر، سینما، نقاشی، طراحی، رقص، موزیک. همهی اینها به نوعی مرزهایشان محو شده است. اما تنها چیزی که هنوز هست این که هیچ وقت آگهی یا شعار یک بعدی یا تبلیغات برای یک چیز بهخصوص را نمیتوان هنر نامید. البته تعدادی از کسانی که با کار تبلیغات شروع کردهاند گاهی زاویهی دیدی جدید و شخصی پیدا میکنند و راهشان عوض میشود و از آن مدرسهي تبلیغاتی در آمده به تکروی خود میپردازند.
چیز دسته جمعی و اصولاً اکثریت همیشه غلط است. اقلیت همیشه راه خود را میرود. این یک حقیقت درستتری است چون از تفکر ناشی میشود. اکثریت و اجتماع کلاً چیزی جز چشم و همچشمی و انتظار قبول داشتن از همدیگر نیستند. ابتکار نمیتواند از اجتماع ناشی شود و فقط از اقلیتها و تکروها در میآید که از همه اقلیتتر همان هنرمند است.
تاریخ ایران در هنر بیشتر در حوزهی اپلاید آرتز به معنی هنرهای وابسته به صنایع دستی یا کاربردی بوده است، اما واقعاً موضوع این نیست که این هنر به درد این دیوار یا فلان اتاق بخورد، مهم حرفی است که هنرمند برای گفتن، باید راهش را پیدا کند. البته هنر میتواند تزیینات باشد، اما تزیینات نمیتواند هنر باشد. اثر هنری باید مرزهای تازهای را باز کند و حرفی شخصی را مطرح کند. (در گفتوگو با وحید شریفیان، منتشر شده در مجلهی تندیس، ش ۸۷، آبان ۱۳۸۵)

