{در ایتالیا} ما در حال حرکت به سمت انتخاباتی تازه هستیم، و برنامه‌های انتخاباتیِ جریان‌های مختلف، فتوکپیِ یکدیگرند. این امری تازه در ایتالیاست و همچنان باورنکردنی به نظر می‌رسد. چپ و راست برنامه‌های یکسانی دارند و حرف‌های مشابهی می‌زنند. در حالی که یک جامعه‌ی سالم -اگر جامعه‌ای توده‌ای نباشد- جامعه‌ای است که در آن همه یک حرف واحد نمی‌زنند؛ بلکه سخنانِ متفاوتِ فراوانی می‌گوید، حتی متناقض یا متعارض، و در آن بحث و گفت‌وگو در جریان است.

جامعه‌ی تکثرها باید همین‌گونه باشد: بی‌نهایتی از صداها که در هم می‌تنند و مواضع متفاوتی می‌گیرند، و در همین درهم‌تنیدگی است که آفریننده می‌شوند. پیشینه‌ی من پیشینه‌ای آنارشیستی است؛ می‌کوشم آن را جدی بگیرم، نه سطحی و ابلهانه. من به آنارشیسم همچون هدفی باور دارم که آن را دنبال می‌کنم اما هرگز به آن نمی‌رسم، و احساس می‌کنم راهی مناسب برای بودن است.

باید صداهای متعددی {در جامعه} وجود داشته باشد؛ نباید از کشمکش هراسید. در واقع، کشمکش امری سازنده است. من بر این باورم که جامعه باید چندرنگ باشد، زیرا اگر جامعه مانند یک قطعه سنگ مرمر {یکدست و صاف} باشد، کارایی نخواهد داشت و خطرناک می‌شود. اما در مقابل، به نظر می‌رسد اندیشه‌ها و رویدادهای معاصر در جهتی معکوس پیش می‌روند؛ گویی در پیِ ساختن جامعه‌ای از جنس مرمرند، شکیل و صیقلی؛ جامعه‌ای که ظاهرش زیبا و هموار به نظر می‌رسد، در حالی که در واقع، درونش سرشار از ترک و شکاف است. (در گفت‌وگو با Hans Ulrich Obrist در سال ۲۰۰۰، منتشر شده در کتاب Hans Ulrich Obrist Interviews: Vol. 1)