همه می‌خواهند از هنر سر دربیاورند. چرا کسی سعی نمی‌کند که از آواز یک پرنده سر در بیاورد؟ چرا آدم‌ها عاشق شب، گل‌ها و همه چیزهای پیرامونشان هستند ولی تلاش نمی‌کنند آنها را بفهمند، اما به نقاشی که می‌رسد همه مجبورند بفهمند؟ کاش مردم فقط همین را می‌توانستند بفهمند که هنرمند از سر ضرورت کار می‌کند و اینکه او خود جز ذره‌ای ناچیز از جهان هستی نیست و نباید بیش از بسیاری از چیزهای دیگر عالم به آن بها داد؛ چیزهایی که به ما خوشی و رضایت می‌بخشند، هر چند که نمی‌توانیم در وصف‌شان چیزی بگوییم. آنهایی که تلاش می‌کنند توضیحی برای تصاویر بتراشند در واقع آب در هاون می‌کوبند. (در گفت‌وگو با کریستین زروس در سال ۱۹۳۵، برگرفته از کتاب هنرمندان درباره‌ی هنر، ترجمه‌ی سیما ذوالفقاری، به نقل از مجله‌ی هنرهای تجسمی، ش ۱۷، سال ۱۳۸۱)