کشور ما به دلیل جهان سوم بودن و این که ما سنت اروپا را در مسیر خلاقیت هنری و تاریخ هنر نداریم مدرنیزه شدن را در خود حل نمیکند. ما از یک دورهای متوجه دنیای غرب شدیم و تحت تأثیر آنها قرار گرفتیم. در حقیقت ما مدرنیته را پذیرفتیم ولی این برای نقاش و هنرمند ما درونی نشده است و ما هنوز در فهم مدرنیته مشکل داریم.
پستمدرن در اروپا بعد از یک دوران طولانی تاریخ هنر به وجود آمده و به همین دلیل است که وقایع آن زنجیروار با هم ارتباط دارند و علت و معلول یکدیگرند و تا رسیدن به پستمدرن یک روند طبیعی را طی کردهاند. در کشور ما مدرنیته به طور ناگهانی وارد شده و به همین دلیل هنوز درونی نشده است. تعداد اندکی از هنرمندان ما متوجه این رخداد شدهاند، ولی متأسفانه بقیه فقط به ظواهر میپردازند.
اما این که برخی میگویند پسامدرن در جهان سوم معنا پیدا میکند خلاف عقیده من است، زیرا جهان سوم هنوز در دوران سنتی خودش باقی مانده است. و چون در فلسفهی پستمدرن به سنت توجه میشود عدهای بر این باورند که جهان سوم بهتر میتواند پستمدرنیزم را ارائه دهد؛ در حالی که به هیچ وجه این گونه نیست. پستمدرنیستها خود مدرنیستها هستند که علیه مدرنیزم اعلامیه میدهند. ایراد آنها به مدرنیزم این است که مدرنیزم بسیاری از جنبههای مثبت هنر سنتی و کلاسیک را ندیده گرفته و آن را زیر پا گذاشته است؛ در حالی که ما باید دوباره به آن پدیدهها توجه کنیم.
اما کسانی که این نظریه را دارند یک نکته را فراموش میکنند و آن هم این است که پستمدرنیزم در اروپا با عینک مدرنیزم به سنت نگاه میکند نه این که به خود سنت برگشت کند. در حالی که جهان سوم در خود سنت مانده و مدرنیزم را تجربه نکرده که بیاید با آن عینک نگاه کند. پس در اینجا یک اختلاف فاحش وجود دارد به عقیده من پستمدرنیزم هنوز قطعی نشده و اما و چراهای فراوانی در پیش رو دارد. (در گفتوگو با ثمانه قدرخان، منتشر شده در مجلهی کلک، ش ۱۴ تا ۱۸، سال ۱۳۷۸ و ۷۹)

