آلدو روسی | Aldo Rossi

آلدو روسی، زاده‌ی ۱۹۳۱ و درگذشته‌ی ۱۹۹۷، معمار و طراح اهل ایتالیا بود.

مکان‌ها از آدم‌ها نیرومندترند.

آلدو روسی

من همواره ادعا کرده‌ام که مکان‌ها از آدم‌ها نیرومندترند، صحنه‌ی ثابت از رشته‌ی گذرای رویدادها قوی‌تر است. این نه بنیان نظری معماری من، بلکه اساس معماری به‌طور کلی است. در اصل، این یک شیوه‌‌ی ممکنِ زیستن است. این ایده را به تئاتر تشبیه می‌کنم: انسان‌ها همچون بازیگرانی هستند که با روشن شدن نور صحنه، وارد رخدادی می‌شوند که احتمالاً برایشان ناآشناست، و سرانجام همیشه چنین خواهد بود. نورها، موسیقی، هیچ تفاوتی با یک رعد و برق زودگذر تابستانی، یک گفت‌وگوی گذرا یا یک چهره ندارند.

اما گاهی تئاتر تعطیل است؛ و شهرها نیز، همچون تئاترهای عظیم، گاه خالی‌اند. هرچند دلنشین است که هر کس نقش کوچک خود را بازی می‌کند، اما در نهایت نه بازیگر متوسط و نه بازیگر بزرگ نمی‌تواند مسیر رویدادها را دگرگون کند.

در طرح‌های خود همواره به این چیزها اندیشیده‌ام، و دقیقاً به این صورت که بکوشم تقابل میان آنچه ضعیف است و آنچه قوی است را سامان دهم. مقصودم حتی در معنای ایستایی و استحکام مصالح هم هست. (در کتابی با عنوان A Scientific Autobiography، منتشر شده در سال ۱۹۸۱)

دغدغهٔ دانشکده‌های معماری نباید ایجاد دیدگاه‌های شاعرانه در دانشجویان باشد.
آلدو روسی

من به امکان پی‌ریزی دانشکده‌های فنی امید بسته‌ام که در آنها معمارانی آموزش ببینند که آدولف لوس در سخن گفتن از آنها بی هیچ پرده‌پوشی این استعاره را به کار برد: «معمار آجرچینی است که زبان لاتین خوانده است». دغدغهٔ دانشکده‌ها{ی معماری} نباید ایجاد دیدگاه‌های شاعرانه در دانشجویان باشد. بهترین معماران جوانی که با من کار کرده‌اند از دانشکدهٔ فنی کانتون تیچینو در بخش ایتالیایی زبان سوئیس فارغ‌التحصیل شده‌اند و زمانی آنجا درس می‌خوانده‌اند که افرادی چون فابیو راینهارت و دیگرانی که به ساخت و سازها، تاریخ و ریشه‌های این کشور توجه داشتند در آنجا تدریس می‌کردند.

من از نام «دانشکدهٔ فنی» بسیار خوشم می‌آید. چون هنرمند زادهٔ آگاهی و دانش نسبت به کار خویش است. ما معماران بزرگ را می‌ستاییم و به بررسی آثار آنها (و ضمناً خواندن زبان لاتین که لوس گفت) می‌پردازیم، اما در ضمن می‌خواهیم علمی دقیقه را آموزش دهیم. علمی که بتوان به گونه‌ای عقلانی آن را منتقل کرد؛ و این همان چیزی است که فنی می‌نامیمش. امروزه از چنین دانشکده‌هایی در اروپا خبری نیست، اما ذره‌ای تردید ندارم که در آینده شاهد پیدایش آنها خواهیم بود. (در مقاله‌ای با عنوان «من متهم می‌کنم»، در سال ۱۹۹۴، ترجمهٔ فرزانه طاهری، منتشر شده در مجلهٔ آبادی، ش ۲۱، سال ۱۳۷۵)