در کودکی شعبده‌باز کوچکی بودم. عاشق حقه‌های ساده؛ تبدیل آب به شراب و از این جور چیزها. ولی حالا فکر می‌کنم جزو کله گنده‌ها هستم؛ چون کل هنر حقه‌بازی است. مثل خود طبیعت؛ تقلبی بجا که همه‌چیز در آن فریبکاری است، حتی آن حشره که بر اغوای حشره‌پسندانه‌ی تولید مثل ادای سگ را در می‌آورد.

می‌دانید شعر چگونه شروع شد؟ همیشه فکر می‌کنم شعر وقتی شروع شد که پسر غارنشینی از توی علف‌های بلند، دوان‌دوان به سمت غار برگشت و داد زد: «گرگ، گرگ» و گرگی هم در کار نبود. پدر و مادر بوزینه‌مانندش که به حقیقت بسیار اهمیت می‌دادند، بدون شک او را پنهان کردند، ولی هنر شاعری متولد شده بود- داستان بلند در علف‌های بلند متولد شده بود. (در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی در سال ۱۹۶۲، ترجمه‌ی مهرشید متولی، به نقل از مجله‌ی گلستانه، ش ۸۸)