من همواره {کارم را} با یک تصویر آغاز میکنم، نه با یک معنا. نخست، تصویر را دارید، و این تصویر باید چنان قدرتمند باشد که بتواند به تنهایی روی پای خود بایستد. سپس مینشینید و تلاش میکنید دربارهی آن بحث کنید. بسیاری از آثار من پیش از به نمایش درآمدن، از یک مرحله آزمون میگذرند. من با دوستان و آدمهای دیگر بسیار گفتوگو میکنم: ما دربارهی ایده بحث میکنیم، تصویر را به آنها نشان میدهم، به نظراتشان میاندیشم، و پروژههای فراوانی را بازبینی میکنم یا کنار میگذارم.
و در همین مرحله است که معنا وارد میشود؛ زمانی که مردم شروع به افکندن ایدههای جدید بر روی تصویر میکنند. گاهی هنگام تنظیم بیانیهی مطبوعاتی برای یک نمایشگاه، از همان واژگانی استفاده میکنید که دوستی برای توصیفِ یک اثر به کار برده بود. گاهی اوقات نیز ایدهها را از دیگران میدزدید و بیانیههای مطبوعاتی یا استیتمنتها را کپی میکنید. به نظر من، محتوا و معنا {در آثار هنری} برساخته هستند؛ آنها طی یک فرایند شکل میگیرند و هرگز ازپیشدادهشده نیستند. (در گفتوگو با Hans Ulrich Obrist در سال ۲۰۰۱، از کتاب Hans Ulrich Obrist Interviews, Volume Two)


ممنون از مطلب کاملتون 👍
جذاب بود سپاس!