در روزگاری که از «هنر آشپزی»، «هنر عشق ورزیدن»، «هنر آرایش مو و بزک کردن بانوان» بی‌پروا و به صراحت -بل وقاحت- سخن می‌گویند و زیر دست و پای بسیاری از مردم هنرشناس ما حوله‌ی «هنر» ریخته تا با آن دست و پای خیس خود را خشک کنند، بیایید در بحث‌های جدی‌مان تا آنجا که ممکن است واژه‌ی «هنر» و «هنرمند» را به کار نبریم. لااقل من و شما حرمت هنر را مختصری نگه داریم. و باز می‌گویم تا آنجا که مقدور است این واژه‌ها را به دلاک‌ها و سلمانی‌ها و حوله‌فروش‌ها واگذار کنیم تا با مصرف روزانه‌ی این کلمات قدسی احساس تفاخر کنند و بادهای دلاکانه به غبغب‌های خود بیندازند.

امروزه روز که شما می‌دانید که کسی که برداشتن موهای زائد بدن را بلد است (=هنر اپیلاسیون)، رسماً و علناً خودش را «هنرمند» می‌نامد و حرفه‌اش را با حرفه‌ی حافظ شیراز یکی می‌داند، خوب آن است که هنر را به همین فرهیختگان زمان واگذار کنیم و خودمان را به حق، «کارگرانی که با قلم و دوربین و قلم‌مو و… بیل می‌زنند» بنامیم و این کار را نه به خاطر آبروی برباد رفته‌ی خودمان، بل به قصد حفظ ته مانده‌ی حیثیت مولوی، سعدی، عطار، یا شکسپیر، بتهوون، باخ، ارسون ولز، رامبراند، ون‌گوگ و… انجام بدهیم. (در گفت‌وگوی منتشر شده در نشریه‌ی ادبیات داستانی، ش ۴۳، سال ۱۳۷۶)