شاعر به درک خودش پاسخ می‌دهد اگر راستگو باشد، اگر حقیقت داشته باشد یعنی اگر از روی قلبش بگوید. من به این اعتماد ندارم کسانی که در حال حاضر و چه در زمان گذشته دنبال امیران، وزیران، بزرگان و مقتدران کشور رفتند و حرف‌هایی زدند، واقعاً حرف دلشان را زدند، من این را اعتقاد ندارم، نه در امروز نه در گذشته. ولی اگر هم به فرض این که آنها از روی قلبشان صحبت کرده باشند، این را جامعه باید تشخیص بدهد در آینده. و ممکن است من خطا بگویم، این هیچ مشکل نیست.

در یک جامعه اشخاص هستند که که در یک جامعه مثل هم فکر نمی‌کنند، هیچ‌کدام نباید کمر دشمنی با یکدیگر ببندند. بلکه بایستی کوشش کنند و ببینند که کدام یک درست است تا حد تشخیص خودشان و کدام یک را جامعه درست می‌داند و کدام یک برابر تجربه‌های گذشته توفیق داشته و کدام یک در آینده توفیق خواهد داشت.

این باز هم کار یک مغز متفکر است و کار متفکران جامعه است. پس اصل اساسی برای یک هنرمند، خواه شاعر خواه هر چه باشد، این اعتقاد راستین به احساس خودش است. یعنی وقتی درست کار می‌کند که به احساس خودش واقعاً وفادار باشد و واقعاً صادق باشد. پس نمی‌توان گفت اینهایی که همه دور یک قاب نشسته‌اند دست در آن قاب دراز کرده‌اند و می‌خورند همه صادق هستند. ممکن است بین آنها صادق وجود داشته باشد به شرطی که اعتقاد راستین داشته باشد. اگر همه را از دهانش بکشند، دهان به فحش باز نکند. (در گفت‌وگو با حسن امین و هوشنگ قوامی، منتشر شده در نشریه‌ی حافظ، ش ۵۴، سال ۱۳۸۷)