واژه روشنفکر به نظر من خیلی عجیب میآید. خودم هیچگاه با یک روشنفکر برخورد نکردهام. آدمهایی را دیدهام که رمان مینویسند، و دیگرانی که بیماران را مداوا میکنند، کسانی را که پژوهش اقتصادی میکنند، و افرادی که موسیقی الکترونیک میسازند. با اشخاصی برخورد کردهام که آموزش میدهند، یا نقاشی میکنند و نیز با آدمهایی که هرگز نفهمیدم چه میکنند. اما هیچوقت روشنفکر ندیدهام. در عوض به آدمهای بسیاری برخوردهام که دربارهی «روشنفکران» حرف میزنند.
با شنیدن حرفهای آنان کمی دستگیرم شده که چنین جانوری چه چیز میتواند باشد. کار سختی هم نیست. او آدمی است گناهکار. در مورد بسیاری چیزها مقصر است؛ حرف زدن، سکوت کردن، هیچ کار نکردن، درگیر شدن در همه کارها… خلاصه، روشنفکر مادهی خام یک حکم است، یک رأی، یک محکومیت، یک محرومیت. (در گفتوگو با دلاکامپانی در سال ۱۹۸۰، ترجمهی بابک احمدی، به نقل از مجلهی کلک، سال ۱۳۷۴)

