به نظر من زمانی خواهد رسید که همین مدل تئاتری که الان اجرا می‌شود هم دیگر اجرا نخواهد شد. چون در طبیعتِ هنر تغییر نهفته است. تغییر هم یک تصمیم شخصی نیست که یک نفر توی خانه‌اش نشسته باشد و بگوید: آهان! الآن من باید یک تغییری ایجاد کنم. این تغییر از تغییرات اجتماع ناشی می‌شود.

در زمان شکسپیر یعنی در عصر اليزابتن اخلاقیات طور دیگری بوده. اصلاً اخلاقیات معضل اصلی بشر بوده. در نتیجه، نگاه آن زمان به عشق، سکس و کشش و عملکرد آنها طور دیگری بوده. به شکسپیر الهام آسمانی نشده بوده، بلکه از جامعه آن زمان وام می‌گرفته و می‌نوشته؛ مثل نمایش‌نامه‌ی «هیاهوی بسیار برای هیچ» که می‌گویند پدر تئاتر آبزورد است، و یا نمایش‌نامه «رویای شب نیمه‌ی تابستان».

اینها غذای یک نابغه بوده، معده‌ی افراد عادی این غذاها را هضم نمی‌کند. فرد معمولی وقتی در سر راهش به یک دیوار برمی‌خورد، برمی‌گردد و از راه دیگری می‌رود، ولی یک نابغه می‌گوید یا باید دیوار نابود شود یا من معمولاً نابغه‌های ژنی، خودشان نابود می‌شوند. چون حاکمیت بر طبیعت است، بر چیزی است که قوی‌تر است. (در گفت‌وگو با شادمهر راستین و بی‌تا ملکوتی، منتشر شده در نشریه‌ی هفت، ش ۲۰، سال ۱۳۸۴)