هر کاری که هر کسی انجام می‌دهد بر اساس درکی است که نهایتاً از زندگی و جامعه و خودش دارد. حالا به این قضیه نمی‌پردازیم که من چه درکی دارم. اما نه، من به تبیین جهان نمی‌پردازم. در واقع به تماشای جهان می‌پردازم و این جمله‌ی شما من را به یاد نام درخشان کتاب سهراب می‌اندازد؛ «ما هیچ، ما نگاه». واقعیت هم همین است که کسانی به تبیین جهان می‌پردازند که تصور می‌کنند وزنه‌ای هستند و قرار است جهان را تغییر دهند. منتها من مثل سپهری فکر می‌کنم که در هستی و کائنات ما چندان تأثیرگذار نیستیم. بنابراین به تبیین نمی‌پردازم و فقط نگاه می‌کنم.

{…} من در دوره‌ای طولانی تصور می‌کردم که هنر وسیله‌ای است برای تغییر جهان؛ دوره‌ای که دارای یک ایدئولوژی مشخص بودم. اما بعد از مدت‌ها متوجه شدم که از این خبرها نیست. حالا ایدئولوژی من فردی است و از وقتی که به این نگاه رسیده‌ام دیگر آن نظر را ندارم. یعنی تا «نت‌هایی برای بلبل چوبی» کمابیش همان نظر را داشتم. در واقع بهتر است این طور بگویم که تا پیش از «نت‌هایی برای بلبل چوبی» من نگاهم در جهت تغییر و تبیین جهان بود. با کتاب «نت‌هایی برای بلبل چوبی» در واقع شناور هستم. برای همین فاصله‌ای ده ساله افتاد بین «قصیده‌ی لبخند چاک‌چاک» تا «نتهایی برای بلبل چوبی». چون در تمام این مدت یک‌جوری در حال کلنجار با خودم و دریافت‌های خودم بودم. در «نت‌هایی برای بلبل چوبی» به یک جمع‌بندی رسیدم. (در گفت‌وگو با محسن فرجی، منتشر شده در نشریه‌ی گوهران، ش ۱۹ و ۲۰، سال ۱۳۸۷)