والتر گروپیوس | Walter Gropius

والتر گروپیوس، متولد سال ۱۸۸۳ و درگذشتهٔ سال ۱۹۶۹، معمار آلمانی و مؤسس مدرسهٔ باوهاوس بود.

نازی‌ها ما را بیرون راندند، چون بو بردند که آنچه در باوهاوس انجام می‌دهیم مطابق میل آنها نیست.

والتر گروپیوس

می‌دانید، امروزه اصطلاح «دهه‌ی طلایی {هزار و نهصد و} بیست» را زیاد می‌شنوید؛ اما در آلمان، آن دوران فقط از منظر فرهنگی طلایی بود، چون همه به‌شدت فقیر بودند. تورم وحشتناکی وجود داشت. {یکبار} وقتی حقوقم را در کسوت مدیر باوهاوس گرفتم، به‌سرعت به سمت یک فروشگاه دویدم و خرید کردم، چون تنها پس از یک ساعت، ارزش آن پول نصف می‌شد. پول در آن زمان پدیده‌ای پوچ شده بود؛ واقعاً باورنکردنی بود.

وقتی در سال هزار و نهصد و بیست و سه نمایشگاه را افتتاح کردیم -که هنوز هم درباره‌اش صحبت می‌شود- پولی که از دولت گرفته بودیم کاملاً تمام شد. هیچ‌چیز برایمان باقی نمانده بود چون تورم همه را از بین برده بود. ما حتی پولی نداشتیم که کسی را برای نظافت کف سالن‌ها استخدام کنیم. همسرانمان این کار را انجام دادند. ما تمام کارها را تا آخر، خودمان انجام دادیم. آن زمان به ناچیز بودن پولی که برای باوهاوس وجود دارد می‌خندیدیم.

عوامل زیادی دست به دست هم داده بودند. آن شور و فشارِ بعد از جنگ {جهانی اول} وجود داشت؛ زمانی که برخی مردم واقعاً از اتفاقاتی که افتاده بود، از دست «قیصر» و تمام آن چیزها جانشان به لب رسیده بود. البته خطرات سیاسی ترسناکی هم وجود داشت، چون جوانان بیش از حد به «چپ» گرایش پیدا کرده بودند. من مجبور بودم خیلی سرسخت باشم و بگویم: «در باوهاوس هیچ سیاستی وجود ندارد. کاری که بیرون انجام می‌دهید به خودتان مربوط است، اما به محض اینکه به پایگاهی برای جناح چپ تبدیل شویم، بلافاصله نابود خواهیم شد.» من در حفظ این مرز بسیار قاطع بودم؛ در غیر این صورت، از دست می‌رفتیم.

ظهور نازی‌ها در شهر «وایمار» بود. آن‌ها روز‌به‌روز قوی‌تر شدند. آن‌ها ما را تحت فشار گذاشتند و دیگر پولی را که برای اداره مؤسسه نیاز داشتیم به ما ندادند. ما خودمان انحلال باوهاوس را اعلام کردیم تا زودتر از آن‌ها کار را خاتمه دهیم. از چهار شهر مختلف آلمان پیشنهاد همکاری داشتیم؛ «دسائو» بهترین پیشنهاد را داد و ما به آنجا رفتیم.

{…} {نازی‌ها} باوهاوس را به ابزار چانه‌زنی برای حزب‌شان تبدیل کردند؛ کاری که در مورد مسائل فرهنگی همیشه اشتباه است. مسائل فرهنگی باید {از سیاست} دور بمانند، وگرنه وضعیت بسیار خطرناک می‌شود، چون هنرمندان هیچ ابزاری برای دفاع از خود در سطح سیاسی ندارند؛ این کار از آنها برنمی‌آید. پس نازی‌ها ما را با فشار بیرون راندند، چون بو بردند که آنچه ما انجام می‌دادیم قطعاً مطابق میل آن‌ها نیست. پس، آن‌ها از همان ابتدا به‌طور خودکار دشمن ما بودند. (در گفت‌وگو با John Peter در سال ۱۹۶۴، منتشر شده در کتاب The Oral History of Modern Architecture)

نمی‌خواستم مسیر کسانی را دنبال کنم که از طریق تدریس نسخه‌های کوچکی از خودشان را تولید می‌کردند.

والتر گروپیوس

من نمی‌خواستم مسیر امثال کسانی را دنبال کنم که طوری تدریس می‌کردند تا نسخه‌های کوچکی از خودشان را تولید کنند. سَلَفِ من در وایمار «هانری وان ده ولده» بود و همهٔ آنچه که توانسته بود تولید کند وان ده ولده‌های کوچک بود.

من احساس کردم که ضرورتاً باید با حقایقی عینی که ابزارهای فهم هستند شروع کرد؛ ساخت‌مایه‌ها، سطوح، حجم‌ها، فضا و رنگ؛ و همچنین تلاش برای از بین بردن تقلید در هرکجا. وقتی شما دانشجو را در آب بیندازید تا غرق شود و یا شنا کند، دقیقاً در آن حال که دارد غرق می‌شود برای آموختنِ چیزی آماده است. (در گفت‌وگو با  Jonathan Barnett در سال ۱۹۶۰، منتشر شده در مجلهٔ JSAH، سال ۲۰۱۸)

تفاوتی ذاتی میان هنرمند و صنعت‌گر وجود ندارد، هنرمند همان صنعت‌گر ستایش‌شده است.
والتر گروپیوس

معماران، مجسمه‌سازان، نقاشان، همهٔ ما باید به صنعت رجوع کنیم. چراکه هنر «حرفه» نیست. تفاوتی ذاتی میان هنرمند و صنعتگر وجود ندارد. هنرمند همان صنعتگر ستایش‌شده است. در مواقع نادر الهام، با پیشی گرفتن آگاهی از خواست یک صنعتگر، فیض آسمانی باعث می‌شود نتیجهٔ کار او به اثر هنری تبدیل شود. با این حال مهارت در پیشه برای هر هنرمند ضروری است. در همینجاست که منبع اصلی تصور خلاقانه نهفته است.

پس بیایید صنف جدیدی از صنعتگران بسازیم که در آن خبری از برتری طبقاتی که باعث ایجاد حصار تکبر میان هنرمندان و صنعتگران می‌شود نباشد. بیایید در کنار هم آرزو کنیم، بپنداریم و بسازیم ساختار تازهٔ آینده را، که معماری، مجسمه‌سازی و نقاشی را به مثابه یک کل واحد خواهد پذیرفت و روزگاری به منزلهٔ نماد متبلور ایمان جدید به دست میلیون‌ها کارگر به سوی آسمان صعود خواهد کرد. (در بیانیهٔ افتتاح مدرسهٔ باوهاوس در وایمار، سال ۱۹۱۹، به نقل از کتاب «Programs and manifestoes on 20th century architecture»)

برای هر بنا فراتر از کارکردهای فنی کارکردی روانی نیز متصور است: اقناع روح انسان.
والتر گروپیوس

من همیشه به منزلهٔ یک «کارکردگرا» مورد حمله قرار گرفته‌ام. اما برای من واژهٔ «کارکرد» معنای گسترده‌تری از آن چیزی دارد که منتقدان همیشه {از سخنانم} برداشت کرده‌اند. جنبهٔ دیگری نیز از کارکرد وجود دارد که به همان اندازه مهم است: اقناع روح انسان. دو خانه ممکن است به اندازهٔ یکسانی در زمینهٔ خدمت‌رسانی به ساکنانشان موفق باشند، اما ما یکی را زشت می‌خوانیم و دیگری را زیبا. چرا اینطور است؟ چون فراتر از کارکردهای فنی کارکردی روانی نیز وجود دارد. طراحی خوب همیشه بر مبنای رویکردی سه‌گانه است. یکی تکنیک است، دیگری اقتصاد و سومی فرم. نمی‌توانیم به سادگی بگوییم {آنطور که فیلیپ جانسون می‌گوید} کارکرد باید از فرم تبعیت کند. این بی‌معنی است. این فقط یکجور شیرین‌کاری لفظی {در برابر ایدهٔ تبعیت فرم از کارکرد} است. (در گفتگو با  Jonathan Barnett در سال ۱۹۶۰، منتشر شده در مجلهٔ JSAH، سال ۲۰۱۸)