هر اثر معناداری بر شالوده‌ی یک سنت بنا شده است. در فرهنگ انسانی، هیچ ارتباط معقولی بدون ارجاع به سنت وجود ندارد. سنت، واقعیتی است غیرقابل عبور. معمار خردمند جاه‌طلبی‌های شخصی خود را فراموش می‌کند و بر اساس آن‌چه هست، آن‌چه وجود دارد، و یک حس درونی‌شده از سنت کار می‌کند. درک یا تجربه این‌که فرد چیزی به سنت افزوده است، احساس رضایت‌بخش‌تری به همراه دارد تا افتخار به این‌که چیزی کاملاً شخصی را اختراع کرده است.

مدتی پیش کتابی از مصاحبه‌های بالتوس، خالق نقاشی‌های اروتیک بسیار عالی، خواندم. او اشاره می‌کند که هنرمندان معمولاً تمایل دارند خودشان را در آثارشان بیان کنند. او می‌گوید: «به‌نظر من، نقاشی‌ای که صرفاً بیانگر نقاش باشد، ارزش کشیده شدن ندارد.» نقاشی باید جهان را بیان کند، و من فکر می‌کنم معماری نیز باید جهان را بیان کند، نه صرفاً نظرات زیبایی‌شناختی یک فرد را. از این منظر، همه چیز دوباره به سنت و آن‌چه وجود دارد بازمی‌گردد. و این همچنین شامل واقعیت بومی است—که به‌مراتب در جهان غالب‌تر از هر نوع معماری امروزی است. (در گفت‌وگو با Scott Wheland Wall، منتشر شده در ژورنال Journal of Architectural Education، سال ۲۰۰۹)