سید محمد بهشتی

معاصر بودن یکی از ارکان همیشگی سنت ما بوده است.

سید محمد بهشتی

اگر متوجه شویم که مردم {در چند سال اخیر} تمنای کیفیت پیدا کرده‌اند باید ببینیم با رویکرد هنری، چطور می‌توان تمنای کیفیت را پاسخ داد. اگر اینگونه نگاه کنیم حتما به نتیجه می‌رسیم؛ نه اینکه فقط دنبال مد باشیم؛ چه مردم و چه طراحان. اگر سؤالمان این باشد که کیفیت منحصربه‌فرد خود را چگونه می‌توانیم عرضه کنیم باید دنبال ریشه‌هایمان هم برویم و آن‌را با راه‌حل‌های امروزی بیان کنیم. گذشتگان ما یکدیگر را کپی نکرده‌اند؛ قاجار، صفویه را کپی نکرده است؛ صفویه، تیموری را کپی نکرده است. معاصر بودن، همیشه یکی از ارکان سنت ما بوده است. امروز هم باید معاصر باشیم؛ یعنی باید ریشه‌ها را حفظ کنیم اما حرف تازه بزنیم. (در گفتگو با الهام مصدقی‌راد نویسندهٔ روزنامهٔ همشهری، سال 1396)

معماری بر خلاف فیزیک دانشی بینارشته‌ای است.

سید محمد بهشتی

نکتهٔ دیگری که ما آن موقع در دورهٔ آموزشی [در دهه‌ی ۱۳۵۰ در دانشگاه ملی] داشتیم این بود که به ابعاد دیگر موضوعِ معماری مثل ابعاد اجتماعی، ابعاد اقتصادی و ابعاد فرهنگی توجه وجود داشت. یعنی اینکه فقط ساختمان طراحی نمی‌کردند و یا موضوع فقط ساختمان نبود؛ بلکه این جنبه‌ها هم موضوعیت پیدا کرده بود. گاهی هنگامی که در آتلیه کرکسیون صورت می‌گرفت دوستان ما در دانشکده‌های دیگر مثل علوم اجتماعی یا اقتصاد به دانشکدۀ معماری می‌آمدند و کنجکاوی می‌کردند. برای آنها خیلی جالب بود که [دانشجوی] سال سوم که دارد کرکسیون می‌کند وارد بحث اقتصادی می‌شود و یا وارد بحث اجتماعی می‌شود و آن دانشجوی رشتۀ علوم اجتماعی آن گونه وارد موضوعات نمی شد که دانشجوی معماری وارد می‌شد. علتش چه بود؟ علتش این بود که نکته‌ای که آن زمان خیلی به آن توجه وجود داشت و البته ممکن بود بیان نشود این بود که رشتۀ معماری یک بینارشته‌ای است. یعنی [رشتۀ معماری] یک interdisciplinary است، نه یک رشته مثل علم فیزیک. این را دانشجو حس می‌کرد و به ابعاد مختلف موضوع توجه می‌کرد. (در گفتگو با یحیی سپهری، سال 1394، منتشر شده در کتاب «تاریخ آموزش طراحی معماری در دانشگاه شهید بهشتی، دورۀ تکوین»)

باید عادت و سنت ما شود که بدانیم همیشه بین دو زلزله زندگی می‌کنیم.

سید محمد بهشتی

سابقهٔ تاریخی زیست در ایران به ما آموخته که می‌بایست تمرین کنیم و این عادت و سنت ما شود که بدانیم همیشه بین دو بحران زندگی می‌کنیم. اگر یکی از آنها زلزله است بدانیم ما بین دو زلزله زندگی می‌کنیم. بین دو بحران زندگی کردن آداب دارد که ما آن را در دوره جدید فراموش کرده‌ایم. برای ما زلزله، خشکسالی و سیل امری غیرمترقبه شده است. یکی از درس‌ها و تجربه‌های تاریخی زیست در ایران به ما یادآوری می‌کند که آرزو کنیم زلزله در ذهن‌های ما اتفاق بیفتد. {…} ما باید این هنر را داشته‌ایم که با کیفیتی بناها را بسازیم که با یک زلزله از بین نروند. به عنوان مثال هنرمان در ساخت دیواری ۱۸ متری از سنگ در تخت جمشید بوده است که یک طرف آن آزاد و یک طرف دیگرش تحت فشار است و در طول دو هزار و ۵۰۰ سال حتی تبله نکرده است. چون بلد بودیم سنگ‌ها را به هم ببافیم. این هنر تصرف جوهری ما بوده که چطور دیوار را در طول این سال‌ها نگه داریم. (در سخنرانی در اولین همایش تخصصی «توانمندسازی بناهای تاریخی در برابر زلزله»، دی‌ماه سال 1395)

حمامی که قدمای ایرانی می‌ساختند جایی برای شست و شوی تن و محلی برای تصفیهٔ روح بود.

سید محمد بهشتی

سنت نوروز پا بر زمين و سري در آسمان دارد؛ البته اين اختصاص به نوروز ندارد و تقريباً در همه ديگر مظاهر فرهنگ ايراني بروز دارد؛ از معماري و هنر تا روزمره‌ترين امور مثل آشپزي. قدما اگر حمامي مي‌ساختند فقط به نازل‌ترين مرتبه مادي آن كه جايي است براي شست‌وشوي تن اكتفا نمي‌كردند. براي همين نيز حمام در ساحت بشري محملي براي تعامل و ملاقات بود؛ بالاتر از آن بي‌شمار روايت و آيين و قصه حول رفتن به حمام شكل گرفته بود و در مجردترين مرتبه، حمام جايي بود براي تصفيه و شستشوي روح. امروز حمام به عملكردي‌ترين شأن تقليل يافته و براي همين هم ديگر براي‌مان دشوار است كه حول حمامخانه‌هاي امروزين‌مان قصه‌پردازي كنيم! (در مقالهٔ «نوروز: وقت گره‌گشایی، اسفند 1395)

ساختمان پلاسكو از مدت‌ها پيش از درون پوسيده بود.

سید محمد بهشتی

واقعيت اين است كه اين اتفاق نمي‌توانست در چشم به هم‌زدني روي دهد، اگر پلاسكو آماده تخريب و مرگ نبود. ساختمان پلاسكو از مدت‌ها پيش از درون پوسيده و به تدريج ساقط شده بود و در سانحه اخير صرفا اين فروريختگي به ديده آمد و ابعادش آشكار شد. زمان تولد اين ساختمان مقارن با آغاز بحران مدنيت و فروپاشي اجتماعي بود. زماني‌كه جابه‌جايي شگرف جمعيت روستايي و شهري، شيرازه زندگي در روستا و شهر را از هم پاشاند. لذا پلاسكو از همان بدو تاسيس، به تدريج و البته پرسرعت، در سراشيبي تخريب قرار گرفت چراكه هيچ سازوكار جدي و سنجيده‌اي وظيفه محافظت از آن را بر عهده نداشت؛ نه فقط درباره اين ساختمان كه اساسا در هيچ زمينه ديگري. اگر بخواهيم بحران مدنيت را در چند كلمه خلاصه كنيم يعني: دوراني كه «زندگي» را به‌تمامه به «زنده بودن» تقليل مي‌دهد. در اين دوران همه آنچه حكايت از ارج نهادن به زندگي دارد به محاق مي‌رود و يكي از آنها مفهوم «تعمير» است به معني «عمر بخشيدن» و پرستاري تدريجي.
در زمستان بحران مدنيت كسي چشم‌به‌راه فردايي دور نيست؛ همه در تلاشند كه امروز را سپري كنند. پس به مبتذل‌ترين وجه، دم را غنيمت مي‌شمرند. آينده تاريك و ناشناخته است و نگهداري از سرمايه‌ها براي رساندن به آينده بي‌معني. امروز همه‌چيز آنقدر مصرف مي‌شود تا تبديل به زباله‌ و بي‌مصرف شود؛ بسياري از بناها، محلات شهر و حتي آسمان و زمين و روابط انساني. در شرايط بحران‌زده كمتر كسي دغدغه توليد دست‌پرورده‌اي ارزشمند براي آينده دور را دارد، بنابراين توليدات اين دوران عمدتا يا از بدو پيدايش يا به فاصله كوتاهي مستعمل شده و بايد «دور» انداخته شود. پس هرقدر اين محصولات بزرگ‌تر و حجيم‌تر باشد، دور كردن بقايايش مصيبت بيشتري در پي خواهد داشت.
متاسفانه اوج بلندمرتبه‌سازي در تهران مقارن با ايام بحران‌زدگي شد. بي‌شمار بناي بلند در فاصله كوتاهي پس از پلاسكو و در فقدان روشن‌بيني نظري و عملي كافي، يكايك قد برافراشتند. اينك فروريختن پلاسكو همزمان شد با برگزاري سومين كنفرانس بناهاي بلند كه تازه سه سال است بناهاي بلند را موضوع بحث نظري و همه‌جانبه قرار داده است. تصورش هم مضحك است كه ايران در بين بيش از 200 كشور دنيا، رتبه يازدهم را در احداث بناهاي بلند يافته؛ يعني نام ايران پس از نيويورك، سنگاپور، هنگ‌كنگ و شيكاگو و… به فاصله كوتاهي در بالاي جدول قرار گرفته است. اين در حالي است كه نمي‌دانم در زمينه امنيت و مقاوم‌سازي، تعمير و نگهداري و آينده‌نگري حايز رتبه صد و چندم هستيم. (در روزنامهٔ اعتماد، 1395)

ما عادت کرده‌ایم در موضوعی مثل مهندسی تنها به وجوه فنی، کمّی و عینی آن اکتفا کنیم. ما باید دریابیم که دروازهٔ هر موضوعی علوم انسانی است.

سید محمد بهشتی

امروزه ما عادت کرده‌ایم در موضوعی مثل مهندسی تنها به وجوه فنی، کمی و عینی آن اکتفا کنیم. ما باید دریابیم که دروازهٔ هر موضوعی علوم انسانی است، آن هم با ذوق و ذائقهٔ فرهنگ‌شناسی. خطایی که در طول یک و نیم قرن اخیر مرتکب شده‌ایم بی‌بها شمردن علوم انسانی و توسل شتابناک و سراسیمه به علوم تجربی و فن‌آوری سوغات فرنگ است. این مسیری است که طی کردن آن در این یک و نیم قرن ما را به مقصود نرسانده و به دنبال این همه سرمایه‌گذاری و کوشش به مفهوم ماهوی طرفی نبسته‌ایم. تجربهٔ جهانی نشان می‌دهد که اگر کشورهای دیگری که روزگاری با ما همراه بودند و گرفتاری‌هایی همچون ما داشته‌اند، امروز موفق شده‌اند از آن روست که به دنبال ورود از این دروازه به مسائلشان آنها را شناخته‌اند و راه علاج یافته‌اند. اگر کشورهای پیشرفته و توسعه یافته این همه در زمینهٔ علوم انسانی در کشورهای خود و دربارهٔ سرزمین‌ها و جوامع دیگر سرمایه‌گذاری می‌کنند از سر سیری نیست و در حقیقت ضامن و مقوم توفیقاتشان در عرصهٔ علوم تجربی همین توجه به حوزهٔ علوم انسانی و سرمایه‌گذاری وسیع در آن است. (در مقالهٔ «مهندسی ایرانی»، منتشر شده در مجلهٔ معمار، سال 1385)