سید محمد بهشتی

سید محمد بهشتی شیرازی، متولد سال ۱۳۳۰، معمار و رئیس سابق سازمان میراث فرهنگی است.

اکوسیستم ایران به آستانهٔ تحملش رسیده؛ یا باید دوباره اهل این سرزمین بشویم یا باید بمیریم.

سید محمد بهشتی

ما امروز با رفتار خلاف واقعیت و موجودیت سرزمین عملاً رسیده‌ایم به آستانه‌های تحمل سرزمینمان. آن هم شروع کرده به واکنش نشان دادن. چه می‌کند؟ به عامل مخلش واکنش نشان می‌دهد. چه کسی عامل این اختلال است؟ ما. سرزمین ما می‌خواهد «ما» را بیرون کند. از جمله نشانه‌هایش همین سیل نوروزی است. می‌دانید سیل همهٔ چیزهایی را جارو کرد و برد که ما در این ۷۰ سال ساخته بودیم؟ هر چیزی را که متعلق به قبل از این ۷۰ سال بوده کاری نداشت. شما عکس هوایی سال ۳۵ شهر «پل‌دختر» را با عکس هوایی جدیدش مقایسه کنید؛ می‌بینید که چقدر تفاوت دارند با هم. توی عکس هوایی اول، یک رودخانه است که بستر وسیعی دارد و داغ آب کاملاً توی رودخانه دیده می‌شود. اما عکس هوایی سال ۹۷ در بستر رودخانه ساخت‌وساز کرده‌اند و شهری در بستر رودخانه تشکیل شده است. معلوم است که رود آمده خانهٔ خودش را پس گرفته است. این فقط یک مثال است ولی اکوسیستم ایران رسیده به آستانه‌های تحملش. برای همین شما عملاً بر سر دوراهی قرار گرفته‌اید؛ یا باید دوباره اهل این سرزمین بشوید یا باید بمیرید؛ انتخاب دیگری هم ندارید. شما نگاه کنید چقدر از جمعیت جنوب خراسان و سیستان به شهر مشهد مهاجرت کرده‌اند؟ من شنیدم که آنجا ۱۷۰۰ روستا خالی از سکنه شده است.

{…} خب این ناشی از چیست؟ چه اتفاقی افتاده؟ به خاطر اینکه ما خلاف طبع سرزمینمان عمل کرده‌ایم. اینها واکنش‌های اکوسیستم است که چنین پیامدهایی دارد. این واکنش‌ها تازه از نتایج سحر است؛ جلوتر که برویم وضع بدتر هم می‌شود. ما باید عاقلانه عمل بکنیم و مختصات این سرزمین را به رسمیت بشناسیم. هیچ جای جهان یک کارخانهٔ فولادسازی را وسط کویر نمی‌سازند. چون این کارخانه نیاز به آب دارد. اما در ایران اولین تأسیسات مربوط به ذوب آهن و فولاد مبارکه را کنار مهم‌ترین رودخانه کشور یعنی «زاینده‌رود» ساختیم. بله ما کارون داریم، کرخه داریم ولی داخل فلات ایران، مهم‌ترین رودخانهٔ ما «زاینده‌رود» است که آبش مثل جواهر می‌ارزد ولی ما از این آب برای خنک کردن کارخانه فولاد استفاده می‌کنیم. (در گفتگوی منتشر شده در هفته‌نامهٔ میلان، ضمیمهٔ روزنامهٔ شهرآرا، سال ۱۳۹۸)

ایرانیان روش زیستن در ایران را پیدا کرده بودند اما طی یک قرن اخیر آن را فراموش کرده‌ایم.

سید محمد بهشتی

امروزه نسبت به شیوهٔ زیستن دچار نسیان و فراموشی شده‌ایم، باید بتوانیم کیفیت مطلوب زندگی را در این سرزمین احیا کنیم چون سیاحان که از دورهٔ صفوی به بعد وارد ایران می‌شدند همیشه به این نکته تاکید داشتند که نمی‌دانند چطور ایرانی‌ها این سرزمین را برای زیستن انتخاب کرده‌اند. آنها در مقایسه با سرزمین خود ایران را مناسب زیستن نمی‌دانستند. با این وجود از شهرهایی مانند اصفهان و شیراز به عنوان شهرهای خرم و سرسبز یاد می‌کردند. این نشان می‌دهد که مردمان ما روش زیستن در سرزمین را پیدا کرده بودند اما طی یک قرن اخیر این راز را فراموش کرده‌ایم و دوباره باید به آن برسیم. (در نشست خبری دومین همایش ملی میراث فرهنگی و توسعه پایدار در سال ۱۳۹۷، گزارش شده توسط خبرگزاری ایسنا)

معماری یعنی سامان جنبه‌های کیفی بنا نه فقط جنبه‌های کمّی آن.

سید محمد بهشتی

از زمانی که ما قوانین و مقررات برای ساخت‌وساز و توسعهٔ شهری وضع کردیم، که آن هم به نیمهٔ دههٔ ۱۳۴۰ برمی‌گردد، و از همان زمان که ما سازوکارهای مدیریتی را ترتیب دادیم تا مجری این قوانین و مقررات باشند تا همین امروز، عمدتاً تمام توجهات معطوف به جنبه‌های کمّی بنا و جنبه‌های کمّی توسعهٔ شهری بوده است. از آن بدتر هر چه زمان گذشته کیفیت تنزل بیشتری پیدا کرده است. طوری که در جریان این سیر، نیم‌قرن است که کیفیت کم‌کم از دایرهٔ ساخت‌وساز و توسعهٔ شهری بیرون افتاد. در صورتی که معماری یعنی سامان جنبه‌های کیفی بنا نه فقط جنبه‌های کمّی.

وقتی شما مفهوم کیفیت را بیرون از دایره توجه قرار می‌دهید آن‌وقت به جایی می‌رسید که خود مفهوم کیفیت نیز کمّی می‌شود. مثلاً می‌پرسیم خیابان خوب چیست؟ می‌گویید شریانی که ترافیک در آن روان باشد. در صورتی که اگر بخواهید به موضوع نگاه کیفی داشته باشید خیابان خوب، خیابانی است که زندگی شهری در آن جریان داشته باشد. ساختمان خوب کدام ساختمان است؟ ساختمانی که وسعت بیشتری داشته باشد، در طبقات بالاتر باشد، توالت‌های بیشتری داشته باشد، کف‌فرش آن سنگ گرانیت باشد، تعداد اتاق‌های بیشتری داشته باشد. معیار این چیزها می‌شود.

نمی‌توان هم کیفیت را بیرون کرد و هم صحبت از ایرانی اسلامی بودن کرد. اول باید یک کیفیتی وارد صحنه شود، و اولویت و موضوعیت پیدا کند تا بعد بیاییم و راجع به اینکه شکل و شمایل آن چطور باشد، صحبت کنیم. ابتدای این موضوع مربوط به قبل از انقلاب است. یعنی همان نمونه‌های نسبتاً واجد کیفیت که مثال زدم در زمانه‌ای طراحی و اجراء شد که قوانین و مقررات و ضوابط موجود آنها را مردود می‌دانست؛ مثلاً موزهٔ هنرهای معاصر اگر می‌خواست مطابق ضوابط طرح جامع اول تهران ساخته شود، نمی‌توانست به این شکل باشد و به زور قدرت‌های مافوق قانون جامهٔ عمل به خود پوشید. (در گفتگوی منتشر شده در نشریهٔ نامه شورا، ش ۸۶، سال ۱۳۹۴)

توسعهٔ شهری در ایران با خیابان‌کشی آغاز شد و امروز هم در همان مفهوم خیابان‌کشی محدود مانده است.

سید محمد بهشتی

شهر در گذشته جامه‌ای بوده است به قامت کیفیتی از زندگی، به طوری که داخل خانه هم برای خود کیفیت زندگی را داشت، حمام کیفیت زندگی دیگری داشت و داخل مسجد از کیفیت زندگی مخصوص به خود برخوردار بود. در فضای عمومی شهری هم یک نوع کیفیت زندگی جاری بود؛ کلا شهر جامه‌ای بوده به قامت این زندگی، چنین حیاتی جزء زندگی شهری بوده است. به تعبیر دیگر، بشر موجودی است مدنی‌الطبع و از این جهت محتاج حیات مدنی است، و در گذشته شهر فضایی برای تحقق چنین کیفیتی از حیات بوده است. در حالی که در زمان‌های اخیر نگاه ما به شهر صرف کمی و انعطاف‌ناپذیر بوده و آنچه در گذشته در فضاهای شهری تحقق می‌یافت آن را در حد عبور و مرور تشخیص و تقلیل دادیم، یعنی در چنین شهری زندگی در پلاک‌های ساختمانی اتفاق می‌افتد و ما از یک پلاک ساختمانی به پلاک دیگر نقل و مکان می‌کنیم، و بخشی از شهر که پلاک‌های ساختمانی نیستند وظیفهٔ این نقل و انتقال یا عبور و مرور را بر عهده دارند، و ما سعی کردیم این بخش را سر و سامان دهیم به نظر من، این موضوع از لحاظ نمادین هم جالب است که توسعهٔ شهری {در دوران جدید} در ایران با خیابان‌کشی آغاز و تا به امروز هم در همان مفهوم خیابان‌کشی محدود مانده است. (در گفتگوی منتشر شده در مجلهٔ هفت‌شهر، ش ۴، سال ۱۳۸۰)

معماری امروز ما طویله‌محور است.

سید محمد بهشتی

در توسعه شهر تهران اساسا انسان محوریت نداشته است. به‌طور‌مثال خانه قدیمی بروجردی‌ها در کاشان را نگاه کنید! خانه بروجردی‌ها اتاق، شاه‌نشین، مطبخ و حیاط دارد؛ در کنار اینها طویله هم دارد. درون طویله وسیله نقلیه‌شان قرار می‌گرفته است؛ نقشی که امروز پارکینگ‌ها ایفا می‌کنند همان نقشی‌است که طویله در آن دوره داشته است. بیشتر اهالی شهر تهران اکنون در مجموعه‌هایی زندگی می‌کنند که باید پارکینگ داشته باشد؛ یعنی شهرداری سازندگان ساختمان‌ها را ملزم می‌کند که به ازای هر واحد، یک پارکینگ بسازند؛ بنابراین در حال حاضر طراح یک مجتمع مسکونی بنا بر سیطره کمیت بر ضوابط و مقررات، ابتدا باید مسئله پارکینگ را حل‌وفصل کند تا بعد جای ستون‌ها مشخص شود. جای ستون‌ها که مشخص شد ارتباط عمودی مثل پلکان و آسانسور مشخص می‌شود. بعد از این همه، تازه می‌توان وارد طراحی خانه شد. اگر معکوس رفتار کنید و آخر از همه بروید سراغ پارکینگ، نشانه این است که از طراحی، چیزی نمی‌دانید و ضوابط و مقررات را نمی‌شناسید؛ مثل این می‌ماند که در خانه بروجردی‌ها ابتدا طویله را ساخته باشند و بر اساس آن بقیه خانه را. {…} معماری امروز ما طویله‌محور است؛ در گذشته انسان‌محور بود. طویله در طراحی خانه آخر از همه قرار داشت اما در حال حاضر باید اول باشد.
{…} در دنیا فقط ما نیستیم که از اتومبیل استفاده می‌کنیم؛ همه‌جا از اتومبیل استفاده می‌کنند اما ساختمان‌هایی که ساخته می‌شود واجد کیفیت است و بر اساس پارکینگ طراحی نشده. همان حال خراب، ما را به سمتی برده است که تسلیم اتومبیل و اقتضائات آن شویم. اتومبیل در نظر ما تعریف خاصی دارد که بنا به آن تعریف با آن مواجه می‌شویم. به طور مثال در یک بافت تاریخی می‌گوییم باید طوری خیابان را طراحی کرد که خودروی آتش‌نشانی بتواند داخل خیابان شود؛ پس عرض کوچه باید همان اندازه شود؛ در صورتی که همین موضوع آتش‌نشانی و تکنولوژی جدید خاموش‌کردن آتش، پدیده‌ای نیست که فقط به ما اختصاص داشته باشد. بروید ببینید در شهر رم چطور با این موضوع برخورد کرده‌اند. آیا کوچه‌های تاریخی را تخریب و تعریض می‌کنند؟ (در گفتگو با سمیرا وکیلی نویسندهٔ روزنامهٔ همشهری، سال 1397)

معاصر بودن یکی از ارکان همیشگی سنت ما بوده است.

سید محمد بهشتی

اگر متوجه شویم که مردم {در چند سال اخیر} تمنای کیفیت پیدا کرده‌اند باید ببینیم با رویکرد هنری، چطور می‌توان تمنای کیفیت را پاسخ داد. اگر اینگونه نگاه کنیم حتما به نتیجه می‌رسیم؛ نه اینکه فقط دنبال مد باشیم؛ چه مردم و چه طراحان. اگر سؤالمان این باشد که کیفیت منحصربه‌فرد خود را چگونه می‌توانیم عرضه کنیم باید دنبال ریشه‌هایمان هم برویم و آن‌را با راه‌حل‌های امروزی بیان کنیم. گذشتگان ما یکدیگر را کپی نکرده‌اند؛ قاجار، صفویه را کپی نکرده است؛ صفویه، تیموری را کپی نکرده است. معاصر بودن، همیشه یکی از ارکان سنت ما بوده است. امروز هم باید معاصر باشیم؛ یعنی باید ریشه‌ها را حفظ کنیم اما حرف تازه بزنیم. (در گفتگو با الهام مصدقی‌راد نویسندهٔ روزنامهٔ همشهری، سال 1396)

معماری بر خلاف فیزیک دانشی بینارشته‌ای است.

سید محمد بهشتی

نکتهٔ دیگری که ما آن موقع در دورهٔ آموزشی [در دهه‌ی ۱۳۵۰ در دانشگاه ملی] داشتیم این بود که به ابعاد دیگر موضوعِ معماری مثل ابعاد اجتماعی، ابعاد اقتصادی و ابعاد فرهنگی توجه وجود داشت. یعنی اینکه فقط ساختمان طراحی نمی‌کردند و یا موضوع فقط ساختمان نبود؛ بلکه این جنبه‌ها هم موضوعیت پیدا کرده بود. گاهی هنگامی که در آتلیه کرکسیون صورت می‌گرفت دوستان ما در دانشکده‌های دیگر مثل علوم اجتماعی یا اقتصاد به دانشکدۀ معماری می‌آمدند و کنجکاوی می‌کردند. برای آنها خیلی جالب بود که [دانشجوی] سال سوم که دارد کرکسیون می‌کند وارد بحث اقتصادی می‌شود و یا وارد بحث اجتماعی می‌شود و آن دانشجوی رشتۀ علوم اجتماعی آن گونه وارد موضوعات نمی شد که دانشجوی معماری وارد می‌شد. علتش چه بود؟ علتش این بود که نکته‌ای که آن زمان خیلی به آن توجه وجود داشت و البته ممکن بود بیان نشود این بود که رشتۀ معماری یک بینارشته‌ای است. یعنی [رشتۀ معماری] یک interdisciplinary است، نه یک رشته مثل علم فیزیک. این را دانشجو حس می‌کرد و به ابعاد مختلف موضوع توجه می‌کرد. (در گفتگو با یحیی سپهری، سال 1394، منتشر شده در کتاب «تاریخ آموزش طراحی معماری در دانشگاه شهید بهشتی، دورۀ تکوین»)

باید عادت و سنت ما شود که بدانیم همیشه بین دو زلزله زندگی می‌کنیم.

سید محمد بهشتی

سابقهٔ تاریخی زیست در ایران به ما آموخته که می‌بایست تمرین کنیم و این عادت و سنت ما شود که بدانیم همیشه بین دو بحران زندگی می‌کنیم. اگر یکی از آنها زلزله است بدانیم ما بین دو زلزله زندگی می‌کنیم. بین دو بحران زندگی کردن آداب دارد که ما آن را در دوره جدید فراموش کرده‌ایم. برای ما زلزله، خشکسالی و سیل امری غیرمترقبه شده است. یکی از درس‌ها و تجربه‌های تاریخی زیست در ایران به ما یادآوری می‌کند که آرزو کنیم زلزله در ذهن‌های ما اتفاق بیفتد. {…} ما باید این هنر را داشته‌ایم که با کیفیتی بناها را بسازیم که با یک زلزله از بین نروند. به عنوان مثال هنرمان در ساخت دیواری ۱۸ متری از سنگ در تخت جمشید بوده است که یک طرف آن آزاد و یک طرف دیگرش تحت فشار است و در طول دو هزار و ۵۰۰ سال حتی تبله نکرده است. چون بلد بودیم سنگ‌ها را به هم ببافیم. این هنر تصرف جوهری ما بوده که چطور دیوار را در طول این سال‌ها نگه داریم. (در سخنرانی در اولین همایش تخصصی «توانمندسازی بناهای تاریخی در برابر زلزله»، دی‌ماه سال 1395)

حمامی که قدمای ایرانی می‌ساختند جایی برای شست و شوی تن و محلی برای تصفیهٔ روح بود.

سید محمد بهشتی

سنت نوروز پا بر زمين و سري در آسمان دارد؛ البته اين اختصاص به نوروز ندارد و تقريباً در همه ديگر مظاهر فرهنگ ايراني بروز دارد؛ از معماري و هنر تا روزمره‌ترين امور مثل آشپزي. قدما اگر حمامي مي‌ساختند فقط به نازل‌ترين مرتبه مادي آن كه جايي است براي شست‌وشوي تن اكتفا نمي‌كردند. براي همين نيز حمام در ساحت بشري محملي براي تعامل و ملاقات بود؛ بالاتر از آن بي‌شمار روايت و آيين و قصه حول رفتن به حمام شكل گرفته بود و در مجردترين مرتبه، حمام جايي بود براي تصفيه و شستشوي روح. امروز حمام به عملكردي‌ترين شأن تقليل يافته و براي همين هم ديگر براي‌مان دشوار است كه حول حمامخانه‌هاي امروزين‌مان قصه‌پردازي كنيم! (در مقالهٔ «نوروز: وقت گره‌گشایی، اسفند 1395)

ساختمان پلاسكو از مدت‌ها پيش از درون پوسيده بود.

سید محمد بهشتی

واقعيت اين است كه اين اتفاق نمي‌توانست در چشم به هم‌زدني روي دهد، اگر پلاسكو آماده تخريب و مرگ نبود. ساختمان پلاسكو از مدت‌ها پيش از درون پوسيده و به تدريج ساقط شده بود و در سانحه اخير صرفا اين فروريختگي به ديده آمد و ابعادش آشكار شد. زمان تولد اين ساختمان مقارن با آغاز بحران مدنيت و فروپاشي اجتماعي بود. زماني‌كه جابه‌جايي شگرف جمعيت روستايي و شهري، شيرازه زندگي در روستا و شهر را از هم پاشاند. لذا پلاسكو از همان بدو تاسيس، به تدريج و البته پرسرعت، در سراشيبي تخريب قرار گرفت چراكه هيچ سازوكار جدي و سنجيده‌اي وظيفه محافظت از آن را بر عهده نداشت؛ نه فقط درباره اين ساختمان كه اساسا در هيچ زمينه ديگري. اگر بخواهيم بحران مدنيت را در چند كلمه خلاصه كنيم يعني: دوراني كه «زندگي» را به‌تمامه به «زنده بودن» تقليل مي‌دهد. در اين دوران همه آنچه حكايت از ارج نهادن به زندگي دارد به محاق مي‌رود و يكي از آنها مفهوم «تعمير» است به معني «عمر بخشيدن» و پرستاري تدريجي.
در زمستان بحران مدنيت كسي چشم‌به‌راه فردايي دور نيست؛ همه در تلاشند كه امروز را سپري كنند. پس به مبتذل‌ترين وجه، دم را غنيمت مي‌شمرند. آينده تاريك و ناشناخته است و نگهداري از سرمايه‌ها براي رساندن به آينده بي‌معني. امروز همه‌چيز آنقدر مصرف مي‌شود تا تبديل به زباله‌ و بي‌مصرف شود؛ بسياري از بناها، محلات شهر و حتي آسمان و زمين و روابط انساني. در شرايط بحران‌زده كمتر كسي دغدغه توليد دست‌پرورده‌اي ارزشمند براي آينده دور را دارد، بنابراين توليدات اين دوران عمدتا يا از بدو پيدايش يا به فاصله كوتاهي مستعمل شده و بايد «دور» انداخته شود. پس هرقدر اين محصولات بزرگ‌تر و حجيم‌تر باشد، دور كردن بقايايش مصيبت بيشتري در پي خواهد داشت.
متاسفانه اوج بلندمرتبه‌سازي در تهران مقارن با ايام بحران‌زدگي شد. بي‌شمار بناي بلند در فاصله كوتاهي پس از پلاسكو و در فقدان روشن‌بيني نظري و عملي كافي، يكايك قد برافراشتند. اينك فروريختن پلاسكو همزمان شد با برگزاري سومين كنفرانس بناهاي بلند كه تازه سه سال است بناهاي بلند را موضوع بحث نظري و همه‌جانبه قرار داده است. تصورش هم مضحك است كه ايران در بين بيش از 200 كشور دنيا، رتبه يازدهم را در احداث بناهاي بلند يافته؛ يعني نام ايران پس از نيويورك، سنگاپور، هنگ‌كنگ و شيكاگو و… به فاصله كوتاهي در بالاي جدول قرار گرفته است. اين در حالي است كه نمي‌دانم در زمينه امنيت و مقاوم‌سازي، تعمير و نگهداري و آينده‌نگري حايز رتبه صد و چندم هستيم. (در روزنامهٔ اعتماد، 1395)

ما عادت کرده‌ایم در موضوعی مثل مهندسی تنها به وجوه فنی، کمّی و عینی آن اکتفا کنیم. ما باید دریابیم که دروازهٔ هر موضوعی علوم انسانی است.

سید محمد بهشتی

امروزه ما عادت کرده‌ایم در موضوعی مثل مهندسی تنها به وجوه فنی، کمی و عینی آن اکتفا کنیم. ما باید دریابیم که دروازهٔ هر موضوعی علوم انسانی است، آن هم با ذوق و ذائقهٔ فرهنگ‌شناسی. خطایی که در طول یک و نیم قرن اخیر مرتکب شده‌ایم بی‌بها شمردن علوم انسانی و توسل شتابناک و سراسیمه به علوم تجربی و فن‌آوری سوغات فرنگ است. این مسیری است که طی کردن آن در این یک و نیم قرن ما را به مقصود نرسانده و به دنبال این همه سرمایه‌گذاری و کوشش به مفهوم ماهوی طرفی نبسته‌ایم. تجربهٔ جهانی نشان می‌دهد که اگر کشورهای دیگری که روزگاری با ما همراه بودند و گرفتاری‌هایی همچون ما داشته‌اند، امروز موفق شده‌اند از آن روست که به دنبال ورود از این دروازه به مسائلشان آنها را شناخته‌اند و راه علاج یافته‌اند. اگر کشورهای پیشرفته و توسعه یافته این همه در زمینهٔ علوم انسانی در کشورهای خود و دربارهٔ سرزمین‌ها و جوامع دیگر سرمایه‌گذاری می‌کنند از سر سیری نیست و در حقیقت ضامن و مقوم توفیقاتشان در عرصهٔ علوم تجربی همین توجه به حوزهٔ علوم انسانی و سرمایه‌گذاری وسیع در آن است. (در مقالهٔ «مهندسی ایرانی»، منتشر شده در مجلهٔ معمار، سال 1385)